
نگاهی به شعر و شاعری میان عشایر لر جنوب
« این سرچشمه ی افکار توده که نسل های
پیاپی همه ی اندیشه ی گرانبها و عواطف و
نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته اند،
گنجینه ی زوال ناپذیری است که شالوده ی آثار معنوی
و کاخ با شکوه زیبایی های بشریت به شمار می آید.»
«صادق هدایت »
در اینکه هنر همزاد آدمیان است شکی روا نیست . این ناجی بزرگ او را از امواج شکننده ی حیات نجات داده و به بدون او رنگ امید بخشیده . آنچه نوع بشر را در بر گرفته اعم غم و درد و رنج و ناکامی و شکست ، همه در سایه ی پر مهر هنر رنگ می بازد و تجلی و مظهر زیبایی زندگانی او می گردد .
قدما علاج درد برخی بیماریها را در شعر و موسیقی می یافتند و ارزش روح و درون هر کس را با معیار شعر و موسیقی می سنجیدند و آنان را که از شنیدن و خواندن حظی نمی بردند از سرشت آدمی به دور می دانستند.
شعر و موسیقی آن ، بشر را در می یابد و آدمی باز از درک آن عاجز می ماند . هیچگاه و در هیچ دوره ی زمانی پیوند آدمی را با مقوله ی شعر و شاعری نمی توان انکار کرد یا نادیده گرفت . شرایط زمانی مشخص و اوضاع و احوال موجود گاه آنچنان ترانه ها و اشعار شاعران آن دوره را تحت تاثیر قرار داده است که که خود به نحوی ، فرهنگی جامع از زندگی یگ قوم یا تبار به دست داده است.
سادگی و گیرایی و در عین حال مضامین عالی و سرشار از احساس در بیان آنچه همیشه تکرار می شود همچون ( حماسه ها و نبردها ) ، ( تهور و شجاعت ) ، ( مهمان نوازی و خونگرمی ) ، ( اجحاف و نابرابری ) ، ( ناله از غربت و نداری ) ، در بیزاری از نابرابری و نابرادری و ظلم و ستم موجود و مقوله هایی وسیعتر چون موسیقی کشت و کار . رثاء و مرثیه و موسیقی شادمانه و انواع دیگر ، همگی از آینه ی سرشت پاک هنرمندانی اغلب امی سرچشمه گرفته و تبلور خارجی یافته است.
ترانه ها و شعر های عامیانه را می توان مرحله ی ابتدایی شعر و موسیقی دانست . گویا هنرمندان اولیه که احساس الحان و اوزان را داشته اند ، برای بیان احساسات خود این سبک ساده و بی تکلف را اختیار نموده اند. برای ملت هایی که هنوز پروزش کامل نیافته اند ترانه های عامیانه در عین حال وظیفه ی دوگانه ی شعر و موسیقی را انجام می دهد. باید از این نکته غافل نشد که ملت یا قبیله ای وجود ندارد که از این تراوشهای هنری بی بهره باشد.
امروزه ، از روی تحقیقات علمی به اثبات رسیده است که در زمانهای پیشین حتی پیش از مهاجرت خانواده های هند و آریایی ، انسان توانسته است الفاظ را در تحت قانون اوزان شعری درآورد، از طرف دیگر اغلب مشاهده شده در کشور های دور دست که به هیچ وجه و سیله ی ارتباط بین آنها وجود نداشته است ، اشعار عامیانه ای وجود داشته و دارد که از حیث مضمون و سبک کاملا شبیه یکدیگر می باشند . پس حدس زده اند که ترکیب اولیه ی این اشعار به زمانی می رسد که خانوادها ی گوناگون این ملل با هم می زیسته و هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند .
شعر و شاعری در میان عشایر نیز از این مقوله خارج نبوده و گاه خود را پیشروتر از جریانات و اوضاع موجود دیده است . آنجا که شعر در دادگاه عوام به دادخواهی از مردم برخاسته و و رنجهایی که حاکمان و زور گویان قلدر برای آنها به ارمغان می آورند ، با مضامینی عالی و نیش دار ، در قالب دو بیتی و تک بیتی و گاه ترانه این اجحافات و ظلم را بروز می دادند .
باید اینگونه گفت که که ترانه ها و نواهای برخاسته از متن جامعه ی ایلی و عشایری در شرایط زمانی خاص خود نشو و نما یافته و گاه آنچنان به داد خواهی از مردمان برخاسته و رنجهایی که حاکمان و قلدر مابان بر آنها تحمیل می کردند را در قالب تک بیت ها و گاه دوبیتی هایی با مضامین نیش دار و عامه فهم بیان می داشتند که می توان این ادبیات نانوشته را گاه پیشرو تر از ادبیات نوشتاری رسمی آن عصر یافت.
ادب و شعر در ابتدا از هنگامه ی شروع فعالیت و تلاشهای عشایر برای تامین مایحتاج و نیازها شکل می گیرد و آغازین شعر واره ها شامل مراسمات ساده و روزمره ای بودند که برای ایجاد نظم و هماهنگی و رفع خستگی کارهای دشوار و وقت گیر بوجود می آمده است . در این حال اصوات و آهتهنگ هایی که غالبا با ریتم حرکات در انجام کارهای معینی هماهنگ بود ، نخستین ترانه ها و شعر هایی بوده که بعدها بطور مستقل مورد استفاده قرار می گرفتند .
توسعه و داوم شعر و شاعری را میان عشایر را ، تا حدودی می توان معلول شرایط دشوار و سخت زندگی شبانی و کوچندگی و اغلب کارهای جنبی آن که بر عهده ی زنان بوده است دانست . تا آنجا که با اندکی بررسی و دقت نظر به این نکته واقف خواهیم شد که اغلب شاعران یا سرایندگان زنان بوده اند و علاقه به خواندن و به خاطر سپردن آنها در میان زنان بیشتر از مردان بوده است.
افراد ایل یا تباری عشایری اغلب طریقی را می طلبیدند تا سختی کارهای سختی که با آنها مواجهه بودند ، کمتر حس گردد و بر همین مبنا در حین فعالیت و انجام کار ، انواعی از موسیقی آوازی اجرا می گردید تا سختی کار را تقلیل دهند.
آهنگین و واقع گرایانه بودن اشعار سرایشی در شرایط انجام کارهای سخت در تجدید قوا و رفع خستگی و تحرک و جنب و جوش کاری بسیار پر کاربرد و تاثیر گذار بوده است.
اغلب افراد به نوعی از موسیقی آوازی حنجره ای که تحمل کار طاقت فرسا را آسان و هموار می ساخت و نظم و هماهنگی و سرعت بیشتری بکار می بخشد ، برخوردار بودند . کارهایی همچون بچه داری و نشاء کاری و گرد کردن محصول کشاورزی و پخت و پز غذا و دوشیدن شیر و جمع آوری هیزم و کار کوبیدن و سفید کردن برنج و ... هر یک خود موسیقی و لحن و آوازی خاص را ، با محتوایی مزبوط می طلبید.
شعر های برجا مانده از فرهمگ ایلی و عشایری گرچه ساده و بی آلایش بنظر می رسد ولی سرتاسر حاکی از مطالب جامعه شناسی و مردم شناسی بوده و اسناد گرانبها و زنده ای که می تواند پرده های حقایق را یک سو کشد و راه تاریک جامعه شناسی و فرهنگ گذشته ی قومی را آشکار سازد......ادامه مطلب
........................................................................

این قافله عمر عجب میگذرد!
نوشته: محمد حسین زاده
نزدیکیهای صبح بود که رسیدیم شیراز، «ساک در دست و پتو زیر بغل». همگی رفتیم سراغ یکی از این هتلهای بی ستاره همان دور و بر دروازه اصفهان که لامپهای مهتابیش دم به دم باز و بسته میشد و اسفالت را رنگ میزد. هوا سوز داشت گرسنه هم بودیم و بیخوابی توی اتوبوس ایرانپیما هم رویش. دیروز عصر که از اهواز راه افتادیم تا خود بهبهان شرجی توی هوا موج میزد و حالا سرمای اول صبح شیراز ما را که پیراهن آستین کوتاه تنمان بود بد جوری غافلگیر کرده بود.
من بودم، مهدی بود، عزیز، شهرام، منصور، پرویز و خیلی های دیگه که قیافه شان از یادم نرفته اما اسمشان چرا. همه بچه های خوزستان بودیم که حالا بعد از شیش ماه تعلیماتی توی پادگان زرهی اهواز، برای خدمت به شیراز آمده بودیم. با مهدی همان توی پادگان آشنا شدم. گاهی گپ و گفتی توی نهارخوری و بعضی وقتها هم سالن ورزش. اندامی ورزیده، صورتی آفتاب سوخته و نگاه گرمی داشت. به همه لهجه های جنوب صحبت میکرد. لری، شوشتری، آبادانی. من توی گروهان یکم بودم و او توی گروهان دوم سپاه دانش پا می کوفت.
مکافاتی بود بیداری اول صبح. سرگروهبان لامپهای پرنور آسایشگاه را توی چشممان روشن میکرد و بعد با سه سوت بایستی آماده می شدیم برای رژه و نظام جمع. از «انکادر» کردن تخت تا پوشیدن هول هولکی پوتینها و ایستادن توی صف مستراح گروهان و دویدن برای حاضر غایب. یکی دیر می رسید، همه با هم تنبیه میشدیم. سینه خیز، کلاغ پر. اما غروب ها خوش بودیم. اولش حاشیه غربی ساختمان اخرایی رنگ آسایشگاه به ردیف می نشستیم و مجله فردوسی و جوانان میخواندیم یا نامه عاشقانه می نوشتیم. گوشمان هم به بلند گوی درب جبهه بود و خدا خدا میکردیم اسم ما را بین ملاقاتی ها صدا بزنند «سپاهی دانش فلانی، ملاقات داری آقا!» دو سه بار تکرار میکردند. بعدش که آفتاب می نشست و به خوابگاه میرفتیم بقول سرگروهبان رحمتی، هار میشدیم! بلایی نبود که سر بچه های بی زبان آسایشگاه در نمی آوردیم...ادامه مطلب
.................................................
گذری کوتاه برشرح حالی از مير نوروز شاعر شهير لرستانی
میر نوروز کیست؟
مه میر نوروزم میر دیاری کل تور سی مردمو کنم سواری میر نوروز بدون شک پس از بابا طاهر (و شاید هم قبل از او) مشهور ترین وبزرگترین شاعر لر زبانی است که اشعارش نه تنها در میان لرهای کوچک در لرستان بلکه با اندکی تغییر تک بیتی های او در موسیقی و زبان لرگپه(بختیاری ) نیز راه یافته است می گویند زمانی ژاپنی ها و در حال حاضر هم چینی ها مدعی بوده و هستند که خانه ای در سراسر کره زمین وجود ندارد که در آن یک وسیله ساخت این کشورها يافت نشود، امروزه شما لر زبانی را در دنیا نخواهید یافت که حداقل یک بیت از اشعار میر نوروز را دانسته یا ندانسته، تحصیل کرده یا درس نخوانده دربین کلیه اقشار و طیف های مختلف جامعه لرستان نداند و نخواند و زمزمه نکند. امتحان و تست این فرضیه مجانی است و مطمئن باشید خالی از لطف نیز نیست
از آنجایی که جایگاه رفيع بابا طاهر در ادبیات وفرهنگ لرستان ، علی رغم مقام والا و شامخش ، از منظری که بيانش رفت ،به عمق و وسعت جايگاه مير نبوده و نیست( و شاهد اين ادعا نيز محفوظات و مکنونات شعری و ابيات بکار برده شده در ترانه ها و زبانزدهای لری است) لذا شاید بتوان به جرات میر نوروز را به همين دليل مشهورترین و بزرگترین شاعر لر زبان چند قرن و چندین دهه گذشته لرستان نامید .
اما شرح حال میر : مير نوروز از سران طایفه میر واعقاب شاهوردی خان بود (شاهوردی خان دو قرن قبل از لطفعلی خان می زیسته وهم اوست که آخرین اتابک لرستان است). بنا به گفته خود میر :
نوبهاری فصل گل اومام و دنیا چارشمه سوری،بیست هشتم ماه
یکصد و سی و سه از بعد هزاری بگذرد بر من به سختی روزگاری
لذا میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار (حدود ۳۰۰ سال پیش ) می زیسته و تاریخ تولدش آنگونه خود میر نوشته سال 1133 هجری قمری است ( سال قبل۲۹۴ = ۱۱۳۳-۱۴۲۷ ) بوده است. زادگاه میر منطقه جایدر در پلدختر لرستان است او بعد از سیر وسیاحت ها در لرستان و خوزستان و شیراز بالاخره بدنبال دلبر شیرین خود در دهلران چهره در نقاب خاک می کشد .از مزار و ارامگاه او اثر و نشان مستندی در دست نیست... ادامه مطلب
...........................................................

خشخاری نوشته ای از محمد حسین زاده
........................................................................
شعر مثنوی شهر من مسجدسلیمان
شاعر لطفی کریمی
شهر من مسجدسلیمان زنده باد کی رود این شهر چون جا نم زیا د
شهری آکنده زخلقی قهرمان درمیا دین قهرما نا نش دوان
شهری همچون مادران مهربان شیره جانش به ایران داده جان
طفل ایران گر به صنعت جان گرفت نطفه آن شهر ما سامان گرفت
گر که خوزستان به صنعت شد عظیم نفت چاه نمره یک در آن سهیم
شهرِ شرکت شهرصنعت شهر کار رونق کارش به ملت جان نثار
شهرِ بر هر قوم دربش بازِ باز شهر با هر ملتی مهمان نواز
شهرِ محور گشته بر اقوامِ دور شهر اقوامش همه چون دوست جور
شهرِ محور بر همه اقوام و کس ملتی از نو بنا شد زان سپس
.........................................................
ریشه شناسی تعدادی از واژگان
مشترک بین گویش لری ممسنی وزبان انگلیسی(ماهنامه فروهر شماره ۷ و۸ سال ۱۳۷۱ )
گویش لری ممسنی شاخه ای از زبان لری است ُکه طوایف چهارگانه ممسنی:رستم، بکش،جاویدو دشمن زیاری در شهرستان ممسنی و نواحی مجاور آن در شمال غربی استان فارس و همچنین طوایف لر کهگیلویه و بویر احمد به آن سخن می گویند،گویش لری این نواحی با لری بختیاری و لرستانی تفاوتهای دارد.
فرهنگ و زبان اقوام لر که در بخش وسیعی از ایران زندگی می کنند همچنان نا شناخته باقی مانده است وحتی در بعضی از منابع درسی به اشتباه گویش لری را گاهی منشعب از فارسی( جغرافی استان کهگیلویه و بویراحمد،ص 14) و گاه شاخه ای از زبان کردی (تاریخ زبان فارسی ، ص 196) نوشته اند،گویش لری با وجود شباهتهای فراوانی که با زبان فارسی نو دارد،دارای ذخیره واژگانی ودستگاه صوتی خاص خود می باشد،از نظر تحولات تاریخی و مقایسه این گویش با زبانهای ایرانی میانه،گویش لری از شاخه زبانها ایرانی جنوب غربی می باشد وازپهلوی ساسانی شده است.
از نظر ریشه شناسی ،بسیاری از واژگان لری در فارسی نو دیده نمی شود.وتعدادی از این واژگان از سایرزبانهای ایرانی ،شمالی و جنوبی گرفته شده اند.در چند دهه اخیر بر اثر نفوذ روز افزون زبان فارسی بسیاری از واژگان این گو.یش جای خود را به معادلهای فارسی داده اند ،نداشتن خط و ادبیات مکتوب ُباعث شده است که علاوه بر زبان ٍاساطیروادبیات شفاهی تحت تأثیر فضای اجتماعی و فرهنگی نو در زمانی که کوششی در جهت حفظ و تقویت آنها به عمل نمی آید به فراموشی سپرده شوند.دراین مجموعه تعدادی از واژگان این گویش با استفاده از فرهنگهای ریشه شناسی زبان انگلیسی با واژگان مشترک زبانهای مختلف شاخه ژرماتیک،ایتالیک و یونانی خانواده هندواروپایی ریشه یابی شده اند.
واژگان مشترک بین زبانهای خویشاوند و بیگانه ناشی از ارتباط فرهنگی اقوام در طول تاریخ می باشد که منجر به تاثیر زبانهابر هم و از جمله رد و بدل شدن وام واژه ها بین آنها می گردد. با توجه به موقعیت مکانی اقوام لر و محل زندگی آنها در کوهستا نهای غیر قابل دسترس زاگرس و عدم ارتباط آنها با اروپایی ها درسده های اخیر و مخصوصاٌ کاربردخاص واژگان ،این گونه واژگان می توانند با زمانده از واژگان زبان هندو اروپایی ما در باشند که با تغییرات کمی در این گویش باقی مانده اند.بعضی این واژگان از نظر بار معنایی تحولات صوتی در زبانهای مختلف به گونه های متفاوت تغییر کرده اند همچنان که واژگان " پدر " و " مادر " در بیشتر زبانهای هند و اروپایی با تغییرات کمی باقی مانده است.گردآوری وتدوین فرهنگهای تطبیقی زبانها و گویشهای اقوام مختلف ایرانی که در بخش وسیعی از آسیا از ترکیه تا غرب چنین پراکنده اند، مخصوصاٌ در زمانی که تعدادزیادی ازاین گویشها و زبانهای به علل مختلف درحال از بین رفته اند،اهمیت حیاتی دارد،اقدام به این کار علاوه بر جنبه های ارزشمند زبانشناسی آن از نظر تفاهم و ایجاد همبستگی بین اقوام ایرانی بسیار سودمند می باشد.
*یادداشت:
تعدادی از این واژگان فقط نقش اسمی دارند وتعدادی هم در نقش اسمی و فعلی با مصدرهایی مانند کردن و وابیدن (شدن فارسی) بکارمی روند.از نظر کاربردهای مختلف معنایی ، بعضی از واژگان حوزه محدود ویا گسترده ای دارند که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از پرداختن به جزئیات خود داری شد.
ابوذر همتی
مطلب کامل را از این وبلاگ بخوانید