گذری کوتاه برشرح حالی از مير نوروز شاعر شهير لرستانی
میر نوروز کیست؟

مه میر نوروزم میر دیاری کل تور سی مردمو کنم سواری میر نوروز بدون شک پس از بابا طاهر (و شاید هم قبل از او) مشهور ترین وبزرگترین شاعر لر زبانی است که اشعارش نه تنها در میان لرهای کوچک در لرستان بلکه با اندکی تغییر تک بیتی های او در موسیقی و زبان لرگپه(بختیاری ) نیز راه یافته است می گویند زمانی ژاپنی ها و در حال حاضر هم  چینی ها مدعی بوده و هستند که خانه ای در سراسر کره زمین وجود ندارد که در آن یک وسیله ساخت این کشورها يافت نشود. با همین سیاق (والبته بلا تشبیه )نگارنده اين سطور مدعی است،  امروزه  شما لر زبانی را در دنیا نخواهید یافت که حداقل یک بیت از اشعار میر نوروز را (دانسته یا ندانسته ،تحصیل کرده یا درس نخوانده دربین کلیه اقشار و طیف های مختلف   جامعه لرستان نداند و نخواند و زمزمه نکند . ( امتحان و تست این فرضیه   مجانی است و مطمئن باشید خالی از لطف نیز نیست.
از آنجایی که جایگاه رفيع بابا طاهر در ادبیات وفرهنگ لرستان ، علی رغم مقام والا و شامخش ، از منظری که بيانش رفت ،به عمق و وسعت جايگاه مير  نبوده  و نیست( و شاهد اين ادعا نيز محفوظات و مکنونات شعری و ابيات بکار برده شده در ترانه ها و زبانزدهای لری است) لذا شاید بتوان به جرات میر نوروز را به همين دليل مشهورترین و بزرگترین شاعر لر زبان چند قرن و چندین دهه گذشته لرستان نامید .
اما شرح حال میر :   مير نوروز از سران طایفه میر واعقاب شاهوردی خان بود (شاهوردی خان دو قرن قبل از لطفعلی خان می زیسته وهم اوست که  آخرین اتابک لرستان است). بنا به گفته  خود میر :
نوبهاری فصل گل اومام و دنیا                        چارشمه سوری،بیست هشتم ماه
یکصد و سی و سه از بعد هزاری                         بگذرد بر من به سختی روزگاری
لذا میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار (حدود ۳۰۰ سال پیش ) می زیسته  و تاریخ تولدش آنگونه خود میر نوشته سال 1133 هجری قمری است  ( سال قبل۲۹۴ = ۱۱۳۳-۱۴۲۷ ) بوده است. زادگاه میر منطقه جایدر در پلدختر لرستان است او بعد از سیر وسیاحت ها در لرستان و خوزستان و شیراز بالاخره بدنبال دلبر شیرین خود در دهلران  چهره در نقاب خاک می کشد .از مزار و ارامگاه او اثر و نشان مستندی  در دست نیست  .
از اشعار میر نوروز چنين استنباط می شود که میر نوروز صدایی گیرا و رسا داشته و اهل کوهنوردی و شکار بوده است و نیز چهره ای جذاب داشته است .او  به شیراز سفر می کند و در انجا ازدواج می کند
مردمونی زن گن بی و دچارم            آو و کول هیمه و سرکت سیش می آرم
هر کسی داره زن گن بی حیایی                 درمونش مه دونم و هر کوم پیایی
خار پی کول پن کنی شو د سر جاش            پوس خرگوش بکنی و کاله ی پاش
اما  پس از مدتی دچار ناراحتی معده شده و چون مداوای پزشکان موثر نمی شود، در آخرین لحظات بیاد می آورد که چند دانه بلوط از لرستان با خود آورده ، میر با کوبیدن بلوط ها و خوردن انها بلافاصله مداوا و لذا یاد دیار و وطن مادری خود می کند، زنش را طلاق می دهد و روانه لرستان می شود :
همونی بلی ، رنجه کی عسگری ساز                              بهتره دو شال و نال شهر شیراز
میر نوروز دل سپرده عشقی بنام «شیرین » می شود ولی  خانواده معشوق  بدلیل فقر میر نوروز بوی جواب منفی می دهند، اما دو دلداده باهم عهد می بندند تا بجز با هم به ازدواج با  ديگری تن درندهند .
هر که مینه من و تون ون و ناسور            نه کفن وش برسه نه سدر و کافور
خانواده شیرین به سوی دهلران می روند و میر نیز بعد از مدتی از جایدر پلدختر و چگنی به سوی محال بالاگریوه رهسپار می شود ،چون از طریق آبدانان نمی تواند به دهلران برسد
آبدانان گر بهشت جاودانی             بعد یار مه نه وینی آبدانی
راه گرمسیر را پیش گرفته و از طریق حسینیه صالح آباد به دهلران می رسد
ای دله سی دهلرو هی مي زنی زار           يه تونو يه دهلرو يه دي ین يار
و با گذشت چند سال بالاخره موافقت خانواده شیرین با ازدواج را جلب می کند و این دو بالاخره پس از سالها دوری بنا به عهد و قولی که با همدیگر گذاشته اند بهم می رسند .
مردمونی زن خو بهاره مرده         زن گن چی زمستو همیشه سرده
شیرین نسبت به شوهرش( میر) نقشی بسیار مهم، وفادار و مهربانانه را ایفا می کند بگونه ای که زوايه ديد زيبا و جذاب مير نوروز در اشعارش در مورد زن (قبل و بعد از ازدواج با شیرین) مرهون و مديون وفاداری و مهربانی های شيرين می گردد  .
خلاصه کلام آنکه ،مجموعه اشعار باقی مانده از میر نوروز به سه دسته تقسیم شده اند :
1- اشعار فارسی   2- اشعار لری3- تک بیتی های لری   که طبيعتا بدلیل هدف این وبلاگ ( عشق به تمرین، حفظ ، تقویت و اشاعه زبان لری ) ترجیحا اشعار لری میر نوروز را دنبال خواهیم کرد .
گیسیاشه حلقه حلقه ونه سر دوش                ماه نو خجل منه ز طاق ابروش
چشیاش چی چش آهوی تتاره               ای چه ناز و ای چه غمزه چه خماره
باد اوما جومت ورشن رخسارت دیمه          چی گیا نمی بارو سیت لیوه بیمه
شیط و کیژم مه سی تو هی چی قلنر                هر کجا خآوم بی یره می نیم سر

 

شاعر: میرنوروز
پلدختر 1

روزی از تقدیر این گردنده دولاب
شد بدولابچی گذرم بر لب آب
کهنه پیلی دیدم از ایام  پیشی
سال آن با زال گردون کرده خویشی
بانگ رعد ازرفعتش اواز زنگی
درستونش بیستون یک پاره سنگی
در مساحت عرضش زمین بیش
گشته خط استوا از پهلویش ریش
مانده در جنبش کَوَر بام جهانی
در  مقابل همچو دیوار خرابی
با وجود محکمی در عرض و طولش
کرده ویران دور  چرخ بلفصولش
پایه اش از دور چرخ زشت آهنگ
واژگونه ریخته سنگش دو فرسنگ
سنگ و گچ از همدگر کرده بیزار
همچو مهره پشت شیران سست و بیخار
باره بامی که می زد بر فلک دوش
از ثریا تا ثری گشته هماغوش
در حقیقت کردم از سنگش سئوالی
کاین بنا با سال گردون است حالی
صاحب اقبالی که بانی این بنا بی
از کیان بی از کجا بی از چه جا بی
این همه مال این همه گنج این همه کار
برد در کار و تو گشتی باز بی کار
رنج او ضایع شد و مالش تلف شد
یادگار نام او هم ناخلف شد
شد ز غیرت هر شکافش یک دهانی
در جوابم یافت هر سنگی زبانی
گفت ای غافل ز خود سرسام  مدهوش
یک زمان بر حال  و احوالم بده گوش
چونکه شاپور ازغرور پادشاهی
می نمود از قیصر رم باج خواهی
خود به مرسولی روان شد جانب روم
تا به بند  آمد ز بخت و طالع شوم
چرمه ای از خام خر اندر تنش کرد
حلقه آهن بدور گردنش کرد
تختش از خاک آفتابش تاج سر شد
پوستین دولتش  از چرم  خر شد
چونکه او از  خسرو ایران بری شد
شهر شوشتر پایتخت قیصری شد
بعد سالی کرد اقبالش رسایی
دخت قیصر دادش از زندان رهایی
در جزای خام خر آن شاه عادل
گفت سازم چل منار و چارصد پل
اول این عالی بنا را کرد بنیاد
تا به اوجم سرکشید و گشتم آباد
از سکندر صولتان دارا نژادان
جمع گشتی زیر سقفم با مداران
تا ز یُمن  آن دو  شاه  آسمان جاه
کارمن شد ساخته یک سال وشش ماه
چند سالی معبر خلق جهان بیم
شاهراه  صیدگاه حروان بیم
بعد از آن در دولت نوشیروانی
پیریم را داد او از نو جوانی

شاعر: میرنوروز
پلدختر 2

در زمان هرمز و بهرام چوبين
باز من بودم خراج چين و ماچين
بوده ام در عهد خسرو نيز معمور
تا شد از آتش پرستي آتشش كور
سعد وقاص آمد و بر من گذر كرد
خوان و آتشخانه را زيرو زبر كرد
شد لواي دولت اسلام مرفوع
رايت بخت كياني گشت مقطوع
بعد چندي صاحب من غزنوي بود
اين رواق كهنه را از نو نويي بود
ديده ام هر روز سنجري را
دل نوازي و رعيت پروري را
مخبرم از حال بدفرجام چنگيز
تا چه كرد آن ظالم بي باك خونريز
يادم آمد هم از اوصاف هولاكو
كو كجا رفت و كجا بود و كجا كو؟
كر شدي گوشم ز بانگ طبل تيمور
ناله مي خيزد ز سقفم همچو سنتور
عاقبت از گردش اين دهر خونخوار
شد خرابي در پي طاقم نمودار
پايه بي تاقت شد از حمالي طاق
آيه هذا فراقم خواند آفاق
شد مرورم بر مرور موج اين آب
چون فلاخن سنگ پايم گشت بي تاب
حال هرخاكي به خاك ،آخر همين است
كل شيئي يرجع الاصل اين چنين است
چون كند دوران بمن اين بي وفايي
تو چنين حيران و سرگردان چرايي

 

 

 

تک بيتی ها و دو بیتی های لری مير نوروز

لری

فارسی

بویمی و او چنارانکی سر گردآو
ئی همه پاپوش قصو تیم بردنی آو

کاشکی بودم چون چنارای سر گرداب
دختران قصب پوش از برم می بردند آب

باد شمال ور کرده ز جانب لیل
جوز و میخک خرمه خرمه بکنی کیل

باد شمال وزیده از جانب یار
هل و میخک را خرمن خرمن بیار

بارالها برسون او سفری مه
قی باریک،بالا بلن ، زلف قجری مه

الهی برسون  یار سفر کرده ام را
آن کمر باریک ، قد بلند و مو قجریم را

پیری و دس پتی درد کمی نی
ار و دولت برسی ، پیری غمی نی

پیری و تهیدستی درد کمی نیست
اگر تامین بشی ، پیری غمی نیست

بیکسو بسیار و بیکس هم چه بسیار
د خوم بیکس تری هیچ نی د ئی دار

بی کسان زیاد و بیکس هم چه بسیار
از خودم بیکس تر نیست توی دنیا

اوسه گه سر کلوم واتو کردم بن
داینه حاستی گوتی گاوه دلم کن

آن زمان که سر سخن با تو باز کردم
دایی را خواستی و گفتی بهانه آغاز کردم

اوسه که سر کلوم واتو در اومه
هی عرخ پاک میکردی وه پر جومه

زمانی که سر صحبت با تو آغاز کردم
با گوشه پیرهنت عرق پاک می کردی

ار کسی دت پرسس بو تاته زائی
مه کرم ، تو دختری بیل ریمو جائی

اگر کسی ازت پرسید بگو پسر عمومه
من پسرم و تو دختر بزن بریم تو خونه

بویمی و کموترکی گرمسیری
دور دنیا بزیمی سی وصل شیری

کاش چون کبوتر گرمسیری بودم
بهر وصل شیرین دور دنیا می پیمودم

برارونی وقت آش زمسونه
دس دیگن به ییریت بیاریت و حونه

برادرا وقت پختن آش زمستونه
دست بقیه رو بگیرید بیارید به خونه

ا دوسه مر نونی خوم دوسکتم
ار نيای تا قيامت هه چش و ره تم

ای دوست مگر نمی دانی خودم دوست توام
اگر نيايی تا روز قيامت هم چش به راه توام

او کيو دار حا ميا نيزه سره چش
دس د جو ار بشوری مه سی سره رش

آن خالدار که ميايد نيزه (ای) بر سر چشماش
اگر از جونت سير شدی می ايستی سر راش

ای فلک وا تير غم زه مينه بالم
همسايا شو خآو نارن د نال نالم

اين فلک با تير غم زده ميون بالم
همسايه ها شب نمی خوابند از نال و نالم

آسمون تو نوار برفه نيير پا
دوسکم دو سفر يادش و خير با

آسمون تو نبار و ای برف پا نگير
دوستم در سفر است و يادش به خير

ا مرگ مولتی به تا ماله بالا
دخترم به ای بکم کرمه دوما

ای مرگ مهلتی ده تا خانه بالا
دخترم را عروس کنم و پسرمو داماد

ای دله روزی سه دف نمیزدم رات
د دکان ناکسان کوتا بکو پات

آیا روزی سه بار نمی دادم اندرز ای دل
که دکان ناکسان نروی و انها را کن ول

ار و دل دارم که مهرت به کنم سرد
چی کموتر شو بنالم د وره درد

اگر دلم بخواد که مهرت را کنم سرد
چون کبوتر شب بنالم از بر درد

ای فلک باوه من و تو هر دو کشته
گو جفتش د زمی غم سی مون کشته

این فلک پدر من و تو را هر دو کشته
جفت گاوش در زمین برامون غمی کاشته

آرزو من و دلم ، بیوه ای نه حاسم
بورسه پیشی چنیال، صو نون و ماسم

آرزو ماند به دلم بیوه ای نخواستم
بریده عصرها روغن صبحها نون و ماسم

ایمرو و خاطرت بیم وه مه مو
کافری کردی که چیت کشی ده ری مو

امروز به خاطر تو بودم من مهمان
کافری کردی پرده کشیدی تو بین مان

ماه نو دو پنج دری شوله کشی یه
مره سم دوسکه خوم تازه رسیه

ماه نو گوشه پنجره شعله کشیده
انگاری دوماه نو گوشه پنجره شعله کشیده

مه چنی که سی تونم تو هم بویته
و گمونه خاطرم لیوه بویته

آنچنان که براتم کاش که تو هم باشی
به گمان خاطرم دیوونه باشی

مه چنی دلم میحا سی رتن مال
هر دوریشی که میا وش می زنم فال

انقدر دلم میخواد کوچ کردن و رفتنها را
از هر درویشی می پرسم این رفتنها را

مردمونه زن خو د چگنی نی
سآوشو برز و بلن ریشو دینی نی

ای مردم زن خوب در بین چگنی ها نیست
سربندانشان بلند و رویشان دیدنی نیست

مردمونه زن خو دو روک روکونه
سآوشو برز و بلن کولا رمونه

ای مردم زن خوب تو طایفه رک رکونه
سربنداشون بلند و سایه  خراب کنونه

شو همه شو د خیالت هه میزنم دم
روز که موه نیسه تو هه میکشم غم

شب ها با خیالت هی میزنم دم
روز که میشه و نیستی منو میکشه غم

شیط و گیژم مه سی تو هه چی قلنر
هر کجا خآوم میا هه می نیم سر

سرگشته و پریشان توام همچو قلندر
هر کجا خوابم بیاد آنجا می نهم سر

شش نفر بالم گرت بردم و خلوت
زهرماری وم دن و نرخ شروت

شش نفر دستم گرفتند و بردند به خلوت
زهرماری بهم دادند به نرخ شربت

قاصده و ره می ری دورت بگردم
سی دیار دوس میری وارس و دردم

قاصدی که تو راه میری دورت بگردم
بهر دیدار دوست می ری برس به دردم

کشتیمه خو نموم، آو بیمه چی برف
بخنو و شادم بکو وا دو کلام حرف

منو کشتی خوب نمی شم ،آب شدم چون برف
بخند و شادم بکن با دو کلام حرف

سرکشیم دو حونکش دیم جومه می دوخت
چار ستونم تش گرت کنج دلم سوخت

سر زدم به خونه شون دیدم لباس می دوخت
تمام بدنم آتش گرفت و دلم براش سوخت

سوختمه چی مه کسی ناحق نسوخته
قفسم اشکس و شهوازم گریخته

سوختم و چون من کسی ناحق نسوخته
قفسم بشکست و شهبازم گریخته

سفرکه یه رو دو رو کشی و سالی
رت بوییت و دوسکم نکه خیالی

سفر یکی دو روز کشید به سالی
به دوستم برید بگید نکنه خیالی

سر سرآوکه نایکش کولا بونم
مشک شیراز بزنم وا دوس بخنم

در آن سراب ناوکش کپری میزنم
مشک شیراز میزنم با دوست می خندم

سر درخت بی ثمر بی و مکونم
مه درختی نمی حام ریشش د جونم

رو درخت بی ثمری شده جا و مکانم
من درختی نمی خوام که ریشه کرده توجانم

دردکم يکی دو نی بيه و هزاری
چشياکم بنيه دو جو چی سيل بهاری

درد من يکی دوتا نيست شده هزاری
چشام شده جوی پرآب چون سيل بهاری

دلم بی مونسه چی کوه الون
برف کوهنش هنی بی نو د سرش ون

دلم بی همدم است چون کوه الوند
برف کهنه اش بود بازم برفی روش اومد

در پانه ور زه و رت مينه شومم
مر علی رحمی بکه و بونه تومم

پايين شلوار را جمع کرد و رفت بين مزرعه ام
مگر حضرت علی رحمی کنه و زياد بشه بذرم

د حموم کرده و در تاسش و دسش
خين ناحق ميکنه چشياکه مسش

از حموم در اومد و کاسش به دستش
خون ناحق ميريزه از چشمای مستش

دوسکم چی اولی ميل وام ناره
نونم دلگير بيه يا غم د باره

دوستم مثل اولا ميلی بهم نداره
نمی دونم دلگير شده يا غمی داره

دوسکم دو مور مورو خوم دوکلاته
کس نميا کس نميره آخر صلاته

دوست من مور مور خودم تو کلاته
کسی نمياد و کسی نميره آخر صلاته

ديريو ديرن و خومو هم چنونيم
خومو هم سی ديريو آتش د جونيم

اقوام دورند و ما هم از اونها دوريم
خودمون هم برای اقوام دور آتش بجونيم

ا دله بی موئلی بی حونمونی
هر دمايی می کنی فکر مکونی

ای دل در اينجا بی خانمانی
هر دمی در فکر جايی و مکانی

ا دله بی موئلی دی شهره ويرو
تا چنی گوسنه نشی و پيش سيرو

ای دل بی خانمانی  در اين شهر ويران
تا به کی گرسنه بشينی تو نزد سيران

ا دوسه مر نونی سيت دلگرونم
تش عشقت سوختنه مغز سخونم

ای دوست مگه نمی دونی برات دل نگرانم
آتش عشقت سوزانده مغز استخوانم

ايمرو وم طعنه زن گوتن غريوی
دوسکت ولت کرده هه می گريوی

امروز بهم طعنه زدن گفتن غريبی
دوست تو رهات کرده و گريه می کنی

آسمو بگريو سی حال روزم
تش بريقی بزه تا چی چو بسوزم

آسمان گريه بکن به حال و روزم
رعد و برقی بزن تا مثل چوب بسوزم

تو گوتی که منو تو پير و مريديم
چه ستمی بی که دل ديک بريديم

تو گفتی که من و تو پير و مريديم
چه ستمی بود که دل از هم بريديم

تو گوتی ره نداره کمره غاره
مريه نی سوداگری دش ميگواره

تو گفتی کوه راه نداره پر از خاره
پس چطور اين سوداگر ازش ميگذره

تف د ری عهد و وفا که زنو دارن
تا سرت واشو دياره دوست دارن

تف به عهد و وفايی که زنها دارند
تا کنارشون هستی دوستت دارند

جومکت پر گله لشت دياره
حيف ای خرمن گل صحو ناره

پيرهنت چون گل لطيف و بدنت معلومه
حيف اين خرمن گل بی صاحب بمونه

جهالو عاشقی نه هه چنينه
نشونه عاشقی چش پر د خينه

جوونا کی عاشقی چنين و چنونه
نشونه عاشقی چشم پر ز خونه

ايمرو زه وقيم کرد وم نگاهی
خوش و شاه گرت و منه گدايی

امروز از جلوم رد  شد و بهم کرد نگاهی
خودش را شاه حساب کرد و منو گدايی

ايمرو زه  و قيم حرفی نزه وام
و گمونم بيدله او دين و دنيام

امروز از کنارم گذشت و نزد حرفی باهام
فکر کنم بی دل شده ،آن دين و دنيام

ار بميرم عشق پاکم او چنونه
خاک قورم سرمه چش دخترونه

چون بميرم عشق پاکم آنچنان است
که خاک قبرم سرمه چشم دخترانست

ا دوسه بيا بشی تعريف بکم سيت
غم ديريت کشتمه باريک بيمه سيت

ای رفيق بيا بشين تعريف کنم برات
غم دوريت کشتم و لاغر شدم برات

ار بيايی ار نيايی کار وات نارم
و چرا که دل نيايه ای روزگارم

اگر بيايی يا نيايی کاری بات ندارم
چون که من دلداه اين روزگارم

ايمرو زه و قيم خوش د نشونم
خوم د خوم ليوه بيم تش ون د جونم

امروز از برم رد شد و خودش را داد نشانم
من خودم ديوانه بودم آتشی زد او به جانم

ايمرو زه و قيم ليله و خرامو
ازگلی ون د کلم ميزش و دامو

ليلی ام از برم رد شد امروز خرامان
آتش سرخی که انداخته بود به جونم ، زده دامان

ايمرو خال ولويی کرده کواوم
نمنه هوش د سرم مالکه خرآوم

يار خال به لبی  امروز کرده کبابم
هوشی به سرم نمونده و خونه خرابم

ايمرو زه وقيم ايواره وختی
نيا د کنج دلم يه داغ سختی

عصر امروز دلبرم رد شد کنارم در يه وقتی
تو کنج دلم جا گذاشت يک داغ سختی

ای فلک د حق مه بی مروتی کرد
فره سنم د پی کولی پامه پتی کرد

اين فلک در حق من چه بی مروتی کرد
فرستادم دنبال خاری تو بيابون و پامو پتی کرد

ا دوسه ار مه موردم سی نگریوی
سخونیام د قورسو سیت میکنن دی

ای دوست اگر مردم برام گریه نکنی
استخوانهام در قبرستون برات می کنند دود

ار بویی و ارمنی خوم هام و قولت
موردمه  سی چتریاکه مین تولت

اگر ارمنی هم بشی هستم رو قولم
مرده ی چتری های  روی پیشونیتم

ار میحای که خو بوم دی درد نمیرم
حاجتی بهونه کو بیا به یینم

اگه می خوای خوب بشم و از درد نمیرم
بهانه ای جور کن بیا تا  تو را ببینم

ای همه ناله دلم کی د خوشیمه
رنج دیری کشتمه د بی کسیمه

کی این همه ناله ام از رو خوشیمه
رنج دوری کشتمو از بی کسیمه

ار و دیریت مایلم سنگ بوم بواره
چی بکم که دس زور سامونی ناره

اگر که به دوریت مایلم سنگ بهم بباره
چه کنم که دست زور سامون نداره

آسمو اوری گرت تيره و تيره
کی ديه دو تا برار وايک بميره

آسمون را ابری گرفت سياه وتيره
کی ديده دوتا برادر باهم بميره

ا دله ار عاقلی وارس و دردم
کل عالم تش گرت دو آه سردم

ای دل اگر عاقلی درمون کن دردم
تموم دنيا آتش گرفت از آه سردم

ار د دل داری که ميل دم بکنی سرد
چی کموتر بنالی شو د وره درد

اگر می خواهی که ميلت زمن گرايد رو به سردی
چه شبها که چون کبوتر بنالی از زور دردی

ا دوسه چی بکنم کو   مينه مونه
مر کموتر نامه يامون و يک برسونه

عزيزم چه کنم کوه بينمونه
مگه کبوتر نامه هامون رو برسونه

ار بويی و ارمنی ميآم د دينت
خوم و سی قه چترياکه نازنينت

اگر ارمنی هم بشی ميام به دينت
من بشم فدای اون زلف نازنينت

 

نداري در جواب من جوابي

از جواب من بگير از خود حسابي
من ز سنگ و گچ شده پيوسته با هم
تو زخاك و خون گشته مجسم
گه به زلف و خال بندي دل چو مستان
مي پرستي صورتي چون بت پرستان
گه خيال زن كني گه فكر فرزند
گه تجارت مي كني اين چند و آن چند
گه كني يك بنده اي را بندگي سخت
تا دو دينارت دهد يك روز و يك وقت
گر سليمان و تهمتن كردي از زور
عاقبت در گور خواهد خوردنت مور
چون درآيد از درت پيك اجل تند
دست و پا مفلوج گردد ديده ها كند
اين همه فكر محالت گشته باطل
مال تو گر گنج قارون شد چه حاصل
گر خدا خواهد از اين راه پر از چاه
بيژن طبعم رساند در صف شاه
بشكنم اين لشگر حرص و هوي را
تا ببوسم خاك پاك كربلا را
ميرنوروز ار تو را عقلي د سر هه
جايدر جاي تو ني جاي دگر هه