آ

آپارتی  -  āpārti   : حقه باز – شیاد .
آردلو -ārdelo   : جائی در آسیاب که آرد از میان دو سنگ در آن می ریزد .
آردیز - ārdiz  : نوعی الک است که تور آن از زه می باشد و این نوع الک را کولی ها درست می کنند و برای بیختن آرد و چیزهای مشابه آن مورد استعمال دارد .
آرم -ārem  : آهسته ، آرام [ به ضم « ر» نیز استعمال می شود] .
آرو - ārow  : 1- آرواره 2 – لثه .
آرو بالا - ārow – bālā  : 1- آرواره بالا  2- لثه بالا .
آرو هار – ārow- hār  : 1- آرواره پایین 2- لثه پایین .
آز – āz  : نیرو و توانایی جسمی . مثال : [ آز دم نی    āz dem ni  ] یعنی توانایی ندارم .
آزا – āzā  : 1- سالم 2- بی عیب 3- بهبودی .
آزا بییه -  āzā biye  : بهبودی یافتن مریض .
آزا کرده – āzā kerde  : معالجه کردن مریض .
آزکه-   āzeka  : نوعی آش که سابقاً از گیاهی صحرایی به این نام و خمیر مایه درست  می کردند و ترش مزه بوده است .
آزگار -  āzegār  :  پیاپی .
آزی -  āzey  : فوراً .
آژ -āž  : 1- نوعی دوخت 2- نوعی تخت گیوه است  . = آژیه
آژ آژکی - āž āžki  : خمیازه . گاهی دهان دره را نیز می گویند.
آژ آژکی کرده - āž āžki kerde  : خمیازه کشیدن .
آژیه – āžeye  : آجیده . تخت نوعی از گیوه که از یک نوع نخ چند رشته نیم تاب و چرم درست می کند و پس از آن با نخ قرقره ای سفید رویه ظریفی به آن می اندازند و این یکی از هنرهای دستی مردم خرم آباد است .
آسا -  āsā  : چوب مخصوصی است که از چوب درختان نزدیک مرقد امام زاده ای بنام [ شاه زاده احمد ] می آورند این چوب به شکل ( 9 ) تراشیده شده و عوام برای تبرک و مصون بودن از گزند در خانه خود نگهداری می کنند 2- کسی را که به او مهر فراوان دارند به این نام می نامند .
آساره – āsāra  : ستاره .
آسر – āsar  : آستر.
آسمو – āsemo  : آسمان .
آسمو چرنگه -   āsemo če ranga  :  نوعی بازی کودکان است . به این ترتیب که دو کودک پشت به هم دستها را از پشت با دستهای رفیق خود قلاب می کنند گاهی یکی دومی را به پشت می گیرد  می پرسد [ آسمو چه رنگه āsemo če ranga  ]  رفیق دیگر که بر پشت او روی سوی بالا و آسمان دارد می گوید  :                                                                                     [ سوز و سرخ و هفت رنگه sowz - o- sorx – o – haft ranga  ] 
آسمو غرمه –  āsemo gerea  : تندر ، رعد .
آش – āš  :  چلو و پلو را گویند .
آش اوواسلی – āš owāsali  : نوعی آش است از برنج و ماش و نوعی سبزی تهیه می شود.
آشیر -  āšir  : وسیله ای که خرمن کوبیده را با آن باد می دهند . ده های اطراف تهران آن را « شانه » گویند.
آغل -  āqel  : محلی که گوسفندان را در آن جای میدهند .
آفرت -  āferat  :صفتی است که برای زن بیوۀ تهی دست و بیچارا به کار می رود.
آفری -  āferi  : آفرین .
آفرییه -  āferiye  :آفریدن .
آگرملیچ -  āgermelič  :سار
آگول -  āgul  : حقه ، نیرنگ .
آلاکو – ālāko  : وسیله ای که از آهن درست شده است و دستۀ چوبی دارد و با آن وجین      می کنند و علف های هرزه را از زراعت بر می کنند.
آلت – ālat  : فلفل .
آلت فرنگی – ālat ferangi  :  فلفل سبز .
آلت دو -  ālat do  : جای فلفل ، ظرفی که در آن فلفل و زردچوبه می ریزند .
الدنگ – āldang    : ولگرد.
آلشت کرده -   ālešt kerda  : عوض کردن .
آلشتی -  ālšti : بچه ای را گویند که نهیف و لاغر است و از راه مزاح این لفظ به او اطلاق می شود یعنی که اجنه او را عوض کرده اند .
آلونک – ālonak  : چار دیواری موقتی که معمولاً برای کسانی که از بوستان یا زراعت نگهبانی می کنند می سازند . دیواره های آن گلی است و روی آن را با شاخۀ درخت می پوشانند و در دیوار آن نیز سوراخ هایی  برای دیدن اطراف تعبیه میکنند.
آمرزیی -  āmorziya  : آمرزیده .
آمخته – āmoxta  : آموخته . عادت کرده .
آهر -   āhōr  : آخور . جاییکه برای چهار پایان کاه و یونجه می ریزند .
آهه – āhe  : آهن .
آیم – āyem  : آدم.
آیم هرک – āyem harak  : ادم خوار .جانور وحشی آدم خوار.
آیمی زاد – āyemi zād  : آدمی زاد .
آیمی زایه -  āyemi zāya  : آدمی زاده .
آینه – āyena  :آینه .
آژن – āžen : فرو کردن سوزن
آلا – ālā  : وجین .
آلا کرده- ālā kerde  : وجین کردن .