سرگذشت تاريخي اتابكان لر كوچك از دوران خوارزمشاهيان تا پهلوي

aflak


الف : اتابكان لر كوچك در زمان خوارزمشاهيان ، مغولان و تيموريان

1- شجاع الدين خورشيد
شجاع الدين خورشيد بن ابوبكر محمدبن خورشيد ، از طايفه چنگروي درسال 570 قمري ، وبا پيوستن به حسام الدين شوهلي ترك ، ( حكمران وقت خوزستان ولرستان ) به امارت رسيد وبا تشكيل دولتي نيمه مستقل در غرب پايه حكومت اتابكان لر كوچك را مستحكم كرد .
در ميان طايفه او اختلاف زيادي وجود داشت وگروهي عليه شجاع الدين طغيان كردند .شجاع الدين نيز پسرش پسرش حيدر را مامور سركوب آنان كرد . حيدر قلعه – دزسياه – رامحاصره كرد ولي دراين جريان كشته شد . شجاع الدين ، به خونخواهي پسرش با سپاهي عازم جنگ شد و از شدت خشم عده زيادي ازشورشيان را كشت . دشمنانش به خليفه عباسي شكايت كردند وخليفه فرمان عزل اورا صادر كرد . شجاع الدين ، كه مخالفت با خليفه را مناسب نديد ، برادرش نورالدين محمد را ، جهت عذرخواهي به بغداد فرستاد. ولي نورالدين ، به دستور خليفه ، زنداني و آزادي او موكول به تسليم قلعه مانگره شد . اتابك شجاع الدين ، براي جنگ با خليفه آماده شد . سپاهيان خليفه ، دژ اتبك را محاصره كردند وشجاع الدين طي نامه اي كه به فرمانده سپاه فرستاد ، از خليفه تقاضاي عفو كرد وبالاخره به شرط واگذاري دزسياه وشهر طرازك به يكي از سرداران خليفه با ادامه حكومت وي موافقت شد ، و شجاع الدين 30 سال ديگر با قدرت ، فرمانروايي كرد. در سالهاي آخر حكومت او ، تركان بيات ، كه در غرب ايران مي زيستند به قلمرو اتابك تاختند وخسارتهاي زيادي بر جاي گذاشتند . شجاع الدين پسرش بدرالدين وبرادر زاده اش سيف الدين رستم را ، براي سركوب تركان بيات به حوالي بروجرد فرستاد. سپاهيان اتابك در اين جنگ پيروز شدند وامير بيات اسير ، وقلمرو او ضميمه سرزمين اتابكان شد .بدرالدين به خاطر اين خدمت ، از سوي پدر به جانشيني انتخاب شد . سيف الدين كه از اين انتخاب ناراحت شده بود ، شروع به توطئه عليه بدرالدين كرده و سرانجام موفق شد كه ذهن اتابك پير را درباره فرزندش مغشوش كند و وانمود كند كه جانشينش از طول عمر پدر خسته شده وقصد كشتن او را دارد . شجاع الدين فريب خورد وبه دستور او ، سيف الدين ، پسرش را محرمانه به قتل رساند . شجاع الدين ، كه سرانجام به بي گناهي فرزند واشتباه خود پي برده بود ، دچار غم واندوه شد و درسال 621 قمري در سن 100 سالگي درگذشت .
2- سيف الدين رستم
سيف الدين رستم در سال 621 قمري به جاي عموي خود ، شجاع الدين خورشيد به حكومت رسيد . درزمان حك.مت وي در سراسر لرستان و استان ايلام امروزي ، نظم وامنيت حكمفرما بود . اما برادرش شرف الدين ، كه پنهاني با مخالفان رابطه داشت ، با كمك آنان او را از حكومت خلع كرد وتحويل اميرعلي ، فرزند بدرالدين داد تا وي اورا به قصاص خون پدر ، به قتل رساند.
3- شرف الدين
پس از قتل سيف الدين رستم ، شرف الدين ، پسر ابوبكر وبرادر زاده شجاع ادين خورشيد به حكومت رسيد . دوران حكومت وي كوتاه بود ، زيرا پس از مدتي به دست زن بدرالدين ، پسر شجاع الدين خورشيد ، مسموم شد . اين ايام مقارن قدرت گرفتن برادرش عزالدين گرشاسف بود. وي اميرعلي بن بدرالدين را كه قاتل برادر ديگرش سيف الدين بود ، كشت .

4- عزالدين گرشاسف
عزالدين گرشاسف برادر شرف الدين بود . وي در زمان حيات اتابك شروع به اعمال قدرت ، وقتل وغارت مخالفان خود كرد وبيوه اشرف الدين را ، كه خواهر شهاب الدين سليمان ، حاكم كردستان بود به همسري برگزيد. ولي با قيام حسام الدين خليل ، پسر بدرالدين بن شجاع الدين خورشيد ، پايه هاي حكومتش متزلزل شد. درجنگي كه بين آنها روي داد ، عزالدين گرشاسف شكست خورد ودر قلعه گريت محاصره شد . حسام الدين پس از اين پيروزي ، به خرم آباد رفت . در آنجا با ملكه خاتون ، همسر عزالدين ، از او تقاضاي عفو شوهرش را كرد . حسام الدين نيز موافقت كرد ومحاصره قلعه گريت را شكست و عزالدين وارد خرم آباد شد .

5- حسام الدين خليل
حسام الدين خليل ، در ابتداي كار جهت تحكيم موقعيت خود ، عزالدين گرشاسف معزول و شكست خورده را به وليعهدي برگزيد ، ولي پس از كسب قدرت ، چون وجود عزالدين را مانع پيشرفت خود مي ديد ، وي را احضار كرد ؛ به محض ورود ، افراد اتابك ، او را با شمشير ودركمال قساوت قطعه قطعه كردند . فرزندان عزالدين ، به نامهاي : شجاع الدين خورشيد ، سيف الدين رستم ، ونورالدين محمد ، به كمك مادرشان ؛ ملكه خاتون ، مخفي شدند وپس از مدتي خود را به كردستان ، نزد سليمان شاه ، دايي خود رساندند واز او تقاضاي قصاص خون پدر كردند. شهاب الدين سليمان شاه پس از گردآوري سپاه عازم لرستان شد . در نبردي كه بين او و لرها درگرفت ، كردها به سختي شكست خوردند و فرار كردند . اما دوباره قواي خود را آماده حمله كردند . سرانجام پس از 30 بار جنگ ، در طول يك ماه ، پيروزي نصيب حسام الدين شد وكردها قلعه بهار را نيز تخليه ومتواري شدند. چندي بعد ، حاكم كردستان برادرش عمربيگ را مامور جنگ با حسام الدين خليل ، وپس گرفتن قلعه بهار كرد . عمربيگ در اين جنگ شكست سختي خورد وكشته شد. سليمان شاه كرد ، به خليفه عباسي شكايت كرد و ازاو كمك خواست . خليفه بغداد، كه از امراي لر كوچك ناراضي بود ، سپاهي را به كمك حاكم كردستان فرستاد . حكمران كردستان در سال 640 هجري قمري با سپاهي مركب از 60 هزار سوار 9 هزار پياده عرب و كرد ، به جنگ حسام الدين خليل رفت . لرها ، در اين جنگ شكست خوردند وفاتحان ، حسام الدين خليل را ، كه سوگند زن طلاق خورده بود كه از جنگ روي برنگرداند ، كشتند و سرش را نزد حاكم كردستان بردند و جسدش را سوزاندند. سليمان شاه از مرگش متاسف شد وگفت : اگر اورا زنده پيش من مي آورديد از قتلش صرف نظر ميكردم . وبعد اين شعر را سرود :
بيچاره خليل بدر حيران گشته
تخم هوس « بهار » در جان كشته
ديو هوسش ملك سليمان مي جست
شد دركف ديوان « سليمان » كشته

6- بدرالدين مسعود
پس از قتل حسام الدين خليل ، پسرش بدرالين مسعود به حكومت رسيد . وي درسال 640 هجري قمري ، براي دفع حاكم كردستان وخليفه عباسي نزد هلاكو رفت وبه همراه او ، درجنگ با آخرين خليفه عباسي در بغداد ، شركت كرد .شهاب الدين سليمان شاه ، درجريان دفاع از بغداد كشته شد . پس از اين واقعه بدرالين به كردستان رفت وفرزندان سليمان شاه را اسير كرد وبه لرستان فرستاد. پس از شكست خليفه وتسخير كردستان ، بدرالين مسعود از سوي هلاكو خان به حكمراني لرستان منصوب شد وپس از 16 سال حكومت ، درسال 658 قمري وفات يافت . بدرالين مردي آزاده ، شجاع ، جوانمرد ، درستكار وتيزهوش بود . او سني شافعي مذهب ومتبحر درعلوم ديني بود ، وقريب چهار هزار از مسائل آن مذهب را مي دانست .

7- تاج الدين شاه
پس از مرگ بدرالدين مسعود ، ميان فرزندانش ، جلال الدين وناصرالدين عمر ، وتاج الدين شاه ، پسر حسام خليل ، نزاعي درگرفت وكار اختلاف آنان به دربار مغول كشيده شد ، سرانجام تاج الدين شاه به موجب فرمان آباقاخان ، حاكم لرستان شد . وي با كمال قدرت به حكومت پرداخت ، ولي پس ازمدتي ، به علت بروز اختلاف ميان او ومغول ها ، در سال 677 قمري به دستور اباقاخان به قتل رسيد . وي مردي اديب وخوش خط ومردم دار بود.

8- فلك الدين حسن وعزالدين حسين
پس از قتل تاج الدين شاه به فرمان شاه مغول ، حكومت لرستان ، به فلك الدين حسن وعزالدين حسين فرزندان بدرالدين مسعود واگذار شد. آنان سالها بر لرستان حكومت كردند ودرعدالت وحسن تدبير مشهور بودند ، وتوانستند قلمرو حكومت خود را تا عراق عرب ، همدان ، اصفهان ، وشوشتر گسترش دهند . اين دو برادر با بيش از هفده هزار جنگجوي آماده ومجهز، قدرتي در غرب ايران بوجود آوردند. اين دو ، با وجود روابط حسنه اي كه باهم داشتند ، سرانجام كارشان درسال692 قمري به زد وخورد كشيد ودرجنگي كه بين آنان درگرفت هر دو كشته شدند. مولف شرفنامه مي نويسد : « فلك الدين حسن بغايت زيرك ودانا ومتدين بوده اما بلانهايه مزاح دوست داشت وعزالدين حسين جبار ، وقهار وكينه ور بوده وبرمجرم رحم نكردي »

9- جمال الدين خضر
جمال الدين خضر پسر تاج الدين شاه فردي لايق بود وبه فرمان گيخاتو ، به حكومت لرستان منصوب شد . دوران حكومت وي ، به علت وجود دشمناني چون حسام الدين عمر ، شمس الدين درنگي ، فرزند شرف الدين تهمتن بن بدرالدين بن شجاع الدين خورشيد ، وشمس الدين الياس ، توام با زد وخورد بود . اين دشمنان به كمك مغولان ، كه به او بدبين بودند ، درسال693 قمري در نزديكي خرم آباد ، به او شبيخون زدند و وي را با جند نفر از نزديكانش به قتل رسانيدند.

10 - حسام الدين عمربيك
حسام الدين عمربيك ، پس ازقتل جمال الدين خضر ، حاكم لرستان شد ، واز ابتداي حكومت خود با دشمني صمصام الدين محمود، پسر نورالدين محمد ، وعزالدين محمد مواجه شد . صمصام الدين محمود كه جواني شجاع بود ومورد اعتماد لران بود از سيمره ولرستان جنوبي ، استان ايلام كنوني‌، عازم جنگ با حسام الدين عمر شد ، ولي حسام الدين حاضر به جنگ نشد ودر سال 693 قمري وتنها پس از چند ماه حكومت ، جاي خود را به صمصام الين واگذار وبه مكه رفت .

11 - صمصام الدين محمود
صمصام الدين محمود پس از عزل حسام الدين عمر ، به حكومت پرداخت وبه وضع لرستان رونق بخشيد . حسام الدين عمر پس ازمدتي به لرستان بازگشت وشروع به تحريك عليه صمصام الين كرد . صمصام با عده كمي به جنگ با حسام الدين عمر وبرادران شهاب الدين الياس رفت . با شجاعت جنگيد ودشمن را عقب راند ، ولي چون تعداد همراهانش كمتر از دشمن بود ، درحالي كه بدنش 54 زخم برداشته بود در همان جا درگذشت . برادر زن او ، كه نوه شيخ كامويه بزرگ بود ، به قصاص خون وي ، شرح ستمكاري هاي حسام الدين عمر وظلم او بر كودك خردسال صمصام الدين محمود را بر غازان خان عرضه كرد. به فرمان غازان خان ، حسام الين عمر احضار ودر توجيه قتل صمصام الدين گفت : « جهت آنكه مرا نكشد ». ودرباره قتل طفل خردسال وبي گناه صمصام الدين نيز گفت :« براي آنكه انتقام نگيرد » سرانجام در سال 695 قمري حسام الدين عمر به دستور غازان خان كشته شد .

12 - عزالدين محمد
عزالين محمد درسال 695 به فرمان غازان خان به حكومت لر كوچك منصوب شد . وي در ابتداي حكومت ، كودكي بيش نبود . پس از چندي ، بنا به شكايت پسر عمويش فلك الدين ، به دربار سلطان محمد خدابنده لو ( اولجايتو ) احضار شد . ومدتي در پايتخت به سر برد . چندي بعد به فرمان سلطان دوباره به لرستان بازگشت وبه حكومت پرداخت . وي در سال 706 درگذشت .

13- دولت خاتون
پس از مرگ عزالدين محمد ، همسرش ملكه خاتون به حكومت رسيد . وي زني نجيب ومتعصب در امور مذهبي بود ، وهمين امر باعث شده بود كه پيوسته محصور درحجاب ومشغول عبادت باشد ، وكمتر به اداره مملكت برسد . از اين رو سرداران ، درامور مربوط به حكومت دخالت مي كردند و آشفتگي سراسر اين سرزمين را فراگرفته بود . سلطان ابو سعيد ، آخرين شاه مغول ، با مشاهده اين وضع درسال 719 قمري ملكه خاتون را معزول كرد.

14 - عزالدين حسين
پس از عزل ملكه خاتون ، برادرش عزالدين حسين ، به فرمان سلطان ابوسعيد ، حاكم لر كوچك شد . دوران حكومت عزالدين حسين كوتاه بود . مردم در زمان وي در آسايش و امنيت مي زيستند . وي در سال 720 وفات يافت .

15 -شجاع الدين محمود
پس از درگذشت عزالدين حسين ، پسرش شجاع الدين محمود به حكومت رسيد . وي مورد توجه ومحبت سلطان ابو سعيد بود . شجاع الين محمود با ستمگري مردم را وادار به اطاعت كرد وبه جاي سركوب اشرار وگردنكشان ، معدودي پير ودرمانده را به شدت شكنجه داد . خود سريهاي او باعث ايجاد يك سلسله شورش دامنه دار ، قيام هاي پي در پي وبروز هرج ومرج در لرستان گرديد . سرانجام شبي به دست نوكرانش به قتل رسيد ومردم از دست ظلم وستم او آسوده شدند.

16 – ملك عزالدين
پس از شجاع الدين محمود ، فرزند 12 ساله اش ملك عز الدين به حكومت رسيد . وي اخلاقي پسنديده داشت و درفضل ودانش بي نظير و صاحب قريحه اي عالي بود . وزيرش خواجه محمود بن محمد چاغري ، با كمك اتابك جوان به ترميم خرابي هاي دوران شجاع الين پرداخت . ملك عزالدين ، معاصر شاه شجاع ، حكمران فارس بود . هنگامي كه شاه شجاع درراه شوشتر از خرم آباد مي گذشت ، ملك عزالدين ، فرزندش را به استقبال او فرستادودر تمام مدت اقامت لشكر وي و لشكريانش در اطراف خرم آباد از آنان پذيرايي كرد. سپس ملك عزالين ، دخترش را به عقد شاه شجاع درآورد . با اين وصلت روابط اتابكان فارس و لر كوچك صميمانه شد . عزالدين ، به كمك وزيرش با امراي سلغري طرح دوستي ريخت ودختر ديگر خود را نيز به احمد بن اويس سلغري داد. به اين ترتيب امراي عراق وعجم به هم نزديك شدند و روابط دوستانه آنان سبب پيشرفت اين منطقه شد . سالهاي آخر حكومت ملك عزالدين مقارن با يورش هاي وحشيانه تيمور گوركان بود .در سال 785 قمري كه تيمور به لرستان آمد ، ملك عزالدين فرار كرد وبه قول برخي ، وي وپسرش دستگير وزنداني شدند . مولف كتاب تاريخ جغرافيايي خوزستان مي نويسد : « در دوره اتابكان لر كوچك بود كه تيمور گوركان دو دفعه به لرستان هجوم برد . يكي در سال 788 قمري كه خرم آباد را خراب كرد وديگري درسال 795 كه پس از آن به مطيع ساختن آل مظفر پرداخت . » پس از اين هجوم ، تيمور چون اوضاع را آشفته ديد ، ناچار ملك عزالدين وپسرش را از زندان آزاد كرد وبه لرستان فرستاد / چندي بعد به علت عدم توانايي در پرداخت ماليات سالانه ، فرستادگان تيمور نسبت به او پرخاش وبي احترامي كردند. اين موضوع به پسرش سيدي احمد ، گران آمد و درصدد انتقام وقتل آنان برآمد. عمال تيمور ، كه متوجه قصد او شده بودند با پسش دستي وانعكاس موضوع به بالا اورا مجبور به فرار كردند. پس از فرار وي ، پدرش ملك عزالدين دستگير وبه قتل رسيد . سپس پوستش را پر از كاه كردند وبه نزد تيمور فرستادند . سيدي احمد نيز با استفاده از موانع كوهستاني ، به مقاومت در مقابل سپاه تيمورپرداخت وتا سال 815 قمري كه تاريخ وفات اوست درشكاف هاي كبيركوه در حال گريز بود.

17- شاه حسين
تا زماني كه سيدي احمد زنده بود ، ازسوي تيمور وجانشينانش ، كسي از اين خاندان به حكومت لر كوچك منصوب نشد . ولي پس ازمرگ او درسال 815 قمري، برادرش شاه حسين كه مردي دلير وجنگجو بود حاكم لر كوچك شد. شاه حسين چند بار به شهرهاي ري وهمدان حمله كرد وچون شاهان تيموري وجودش را مزاحم مي ديدند ، اقدام به سركوبي او كردندودرسال 873 وي را به قتل رسانيدند. حمله هاي تيمور وجانشينانش موقعيت اتابكان لر را تضعيف كرد واز اين زمان به بعد ، ديگر قدرت واعتبار گذشته را به دست نياوردند.

ب: اتابكان لر كوچك در زمان صفويه:

1-شاه رستم
پس از كشته شدن شاه حسين ، درسال 873 قمري ، به دست عوامل تيمور ، پسرش شاه رستم به حكومت لر كوچك دست يافت . وي معاصر شاهان صفوي است ، ولي تا زمان شاه تهماسب اول چندان توجهي به دربار صفوي نداشت ، واغلب خراج مختصري به والي بغداد، كه از سوي امپراتور عثماني حكومت ميكرد ، مي پرداخت . شاه تهماسب براي تنبيه وي سپاهي به لرستان فرستاد . درنتيجه شاه رستم دستگير وبه قزوين اعزام شد . مولف حبيب السير مي نويسد : « ملك رستم از شاه تهماسب تقاضاي بخشش كرد ، شاه چون نهايت عجز ونياز او را ديد ، وي را بخشيد وخلعت داد وملك رستم مدتها با احترام در دربار بزيست . سپس به لرستان بازگشت وبه حكومت پرداخت . وپس از جند سال درگذشت .

2- اغور
اغور پس ازمرگ پدر به حكومت رسيد . وي نيز مانند پدرش به شاه تهماسب وفاداربود وخود را از فداييان او مي دانست . درسال940هجري قمري كه شاه تهماسب يراي جنگ با عبيداله خان ازبك عازم خراسان بود ، اغور برادرش جهانگير را به نيابت خود در لرستان تعيين كرد وخود به شاه تهماسب پيوست . پس از رفتن اغور جهانگير ؛ موقع را مناسب ديد وبا مشورت بزرگان طايفه ها ، او را خلع وخود را حاكم خواند . اغور كه از خيانت برادر آگاه شده بود به خرم آباد بازگشت . او درنهاوند ، با كمك سران بعضي از طوايف ، سپاهي گرد آورد وبه جنگ جهانگير رفت ، ولي در اين جنگ مغلوب وكشته شد .

3- جهانگير شاه
تهماسب كه از قتل اغور خشمگين بود ، درصدد تنبيه جهانگير برآمد، از اين رو عبداله خان استاجلو را با عده اي قزلباش جهت دستگيري او به لرستان فرستاد . درجنگي كه بين سواران لر وسپاه قزلباش روي داد ، جهانگير كشته شد ولشكريانش پراكنده شدند. يكي از پسرانش به نام شاه رستم به قلعه الموت فرستاده شد و ديگري موسوم به محمدي مخفيانه به پشتكوه رفت ودر قلعه چنگوله پنهان شد.

4- شاه رستم دوم
زماني كه شاه رستم فرزند ارشد جهانگير در قلعه الموت زنداني بود ،يكي از سران طوايف لر ، كه شبيه اوبود ، به ميان ايلات رفت وادعا كرد كه شاه رستم است واز زندان گريخته است . چون همسر شاه رستم ادعايش را پذيرفت ، عده زيادي به او پيوستند . شاه تهماسب ، با شنيدن اين خبر وبه ناچار ، شاه رستم را از زندان الموت آزاد كرد وبه خرم آباد فرستاد . حاكم دروغين تاب مقاومت نياورد وفرار كرد ولي در كوهستانهاي مجاور شهر دستگير ومجازات شد . شاه رستم ملقب به رستم خان ، كه سمت للگي يكي از دختران شاه تهماسب وحكومت لرستان را داشت ، پس از مدتي گرفتار طغيان برادرش محمدي شد . محمدي ، كه اغلب از پشتكوه به لرستان حمله ميكرد ، مزاحمت بزرگي فراهم كرده بود . سرانجام بين دوبرادر توافق شد كه پشتكوه در اختيار محمدي وپيشكوه در دست شاه رستم باشد . دراين هنگان اميرخان موصلو ، حاكم همدان ، كه چندي قبل سلسله اتابكان لر بزرگ را منقرض وحكومت را به تاجمير نامي سپرده بود ، از سوي شاه مامور سركوب اشرار بختياري شد وچون خبر عدم كفايت تاجمير را شنيد ، به عزم برداشتن او از طريق خرم آباد عازم بختياري شد . هنگامي كه با شاه رستم در خرم آباد ملاقات كرد ولياقت او را ديد ، از او خواست كه تاجمير را در اداره سرزمينش ياري كند . شاه رستم به واسطه اين امر قدر و منزلتي يافت . اونزد سرداران صفوي گرامي بود . شاه شاه پري ، همسر شاه رستم ودختر اغور ، كه به شدت از محمدي متنفر بود ، شاه رستم را را تحريك كرد تا از اميرخان موصلو تقاضاي سركوب محمدي را كند . اميرخان ، با حيله ، محمدي را احضار ودر يك مجلس مهماني ، با صدنفر سوار همراهش دستگير وبه قلعه الموت فرستاد . محمدي ده سال در زندان به سر برد ، ولي پسرانش ، كه مشهورترين آنها شاهوردي خان بود ، عليه حاكم لرستان طغيان كرده وبا شورش هاي پي درپي امنيت منطقه را به خطر انداختند. سواران شاه رستم ، كه قدرت مقابله با پسران محمدي را نداشتند به شاه شكايت ، وسرانجام با مشورت وي به منظور اعاده نظم و آرامش ، محمدي را از زندان آزادكردند . شاه رستم با اينكه از سوي شاه صفوي پشتيباني مي شد ، در خود ياراي مقاومت نديد ، به قزوين فرار كرد وبقيه عمر را درفلاكت به سر برد .

5- محمدي
پس ازفرار شاه رستم به قزوين ، محمدي حكمران لر كوچك شد . با اينكه در ابتداي كار مورد غضب شاه بود ، ولي سرانجام توانست نظر او را جلب وموقعيت خود را مستحكم كند . به دنبال وقايعي كه پس از مرگ شاه اسماعيل دوم ، به علت بي نظمي وتوطئه شاهزادگان صفوي ، در كشور روي داد، موقعيت سياسي حكومت ايران تيره وتار شد ؛ محمدي براي حفظ حكومتش به سلطان مراد عثماني روي آورد وهدايايي براي او فرستاد ومتعهد شد كه ماليات لرستان را به بغداد بفرستد و پسرانش ، جهانگير وشاوردي را به عنوان گروگان به بغداد فرستاد.چندي بعد به دنبال اختلاف بين محمدي وحكمران بغداد، پسران محمدي ، حاكم را اغفال وفرار كردند . حاكم بغداد درصدد تلافي برآمد ، ولي كاري از پيش نبرد . سلطان محمد صفوي كه از موقعيت محمدي آگاه شد ، به او محبت كرد وحتي دخترش را براي حمزه ميرزا ، وليعهد خود خواستگاري كرد . از اين پس محمدي تا آخر عمر نسبت به خاندان صفوي وفادار ماند واز مدافعان مرزهاي غربي ايران بود . در زمان او حكام لرستان دوباره اعتباري كسب كردند ومقامي معادل بيگلربيگي فارس به دست آوردند.

6- شاهوردي خان
پس از درگذشت محمدي ، فرزندش شاهوردي ، از سوي سلطان محمد صفوي به حكومت لركوچك منصوب شد . وي تاهنگام مرگ حمزه ميرزا وليعهد صفوي وشوهر خواهرش به دربار صفوي وفادار بود . اما به دنبال آشفته شدن مجدد اوضاع ايران واحتمال اشغال غرب ايران از سوي عثمانيها ، براي حفظ قلمرو خود ، به چغال اوغلي ، سردار معروف عثماني كه دراين نواحي مشغول تاخت وتاز بود ، نزديك شد ولرستان را از خطر حمله آنان حفظ كرد . پس از صلح ميان شاه عباس ودولت عثماني ، شاهوردي خان كه حكومتش را در خطر ديد ، پسر خاله خود ، حسين خان سليورزي را به دربار صفوي فرستاد واز شاه معذرت خواست . شاه با حسين خان به مهرباني رفتار كرد وشاهوردي را به لقب خاني مفتخر وخواهر اورا كه بيوه حمزه ميرزا بود ، به عقد خويش درآورد ويكي از شاهزاده خانم هاي صفوي را به او داد. مولف عالم آراي عباسي مي نويسد : « شاهوردي خان به وسيله اين نسبت جليله ، فرق افتخار به ايوان كيوان سوده ، لواي عظمت واقتدار مرتفع ساخت و زياده از آبا واجداد درحكومت آن ولايت اقتدار واستيلا يافت .» درسال 1002 هجري قمري ، اغورلو ، سلطان بيات ، كه ازسوي شاه عباس ، جهت گردآوري سپاه براي جنگ با عبدالمومن خان ازبك به لرستان رفته بود ، به دست شاهوردي خان به قتل رسيد . شاه براي تنبيه او از خراسان به لرستان تاخت وسرانجام اورا درخاك عثماني دستگير كرد . وبا گروهي از اتباع وملازمانش كشت ؛ ودو پسرش را نيز به قلعه الموت فرستاد. اسكندر بيك تركمان مي نويسد : « دركنار آب سيمره زنجير برگردن اونهاده ، سر زنجير را اله وردي خان به دست گرفته وبه در دولتخانه همايوني آوردند . .. شاهوردي خان جوان خوش سيماي نيكومنظري بود ، اگر اندك تملق وندامتي كه در چنين وقتها به كار آيد ، مي كرد ، احتمال قريب داشت كه مضرتي به او نرسد . اما او دركمال عجب وتكبر كه درهمه وقتي ، خصوصا درهنگام بخت برگشتگي وحضور اقدس پادشاهان مذموم است ، سلوك كرد واز ناصيه احوالش نفاق وشقاق نمايان بود. در ميزان خرد عدمش بر وجود سنجيده تر آمد وبا چند نفر از هواخواهان در همان جا به ياسا رسيدند. » شاه عباس پس از شكست شاهورديخان واشغال لرستان ، دويست خانوار لر را به ولايت خوار فرستاد، وبسياري از از اموال ودامهاي آنان را مصادره كرد. با قتل شاهوردي خان درسال 1006 قمري دوران حكومت اتابكان لر كوچك به پايان رسيد . اسكندربيك دراين باره نوشته است : « القصه حكومت عباسيان مجازي در لرستان سپري شده ، به عباسيان حقيقي يعني تابعين حضرت اعلي شاهي ضل اللهي منتقل شد وساير الوار به ملازمت حسين خان مامور شدند وروايات جلال مظفرومنصور به مقر سلطنت معاودت نموده حسين خان به يمن تربيت شاهانه حكومت آن ولايت استقلال يافته .... » حكام لر كوچك و واليان پشتوه ، از ديرباز خود را حاكم شرعي وعرفي مردم اين منطقه مي دانستند ومعتقد بودند كه از نسل ابوالفضل العباس (ع) فرزند علي (ع) هستند ، به همين جهت اسكندر بيك آنان را ، عباسيان مجازي وخاندان صفويه را به دليل انتساب به شاه عباس ، عباسيان حقيقي ناميده است .

ج : واليان لرستان دردوران افشاريه وزنديه

پس از كشته شدن شاهوردي خان توسط شاه عباس ، عنوان اتابك منسوخ ، وبه جاي آن عنوان والي معمول شد . واليان لرستان عبارت اند از : حسين خان ، شاهوردي خان ، علي قلي خان ، منوچهر خان ، حسين خان دوم ، شاهوردي خان ، علي مردان خان و اسماعيل خان

1-حسين خان
حسين خان فرزند منصوربيك از طايفه ميرهاي ربيعه بود و پس از پسر عمه خود ، شاهوردي خان درسال 1006 قمري ، از سوي شاه عباس ، به سمت اولين والي لرستان منصوب شد . حسين خان در ابتداي كار با مخالفت مير قيصر خامه بيدل مواجه شد . ميرقيصر، به طرفداري از بازماندگان شاهوردي خان وشجاع الدين خورشيد ، شورشي برپاكرد . شاه عباس ناچار شد ، جهت تحكيم موقعيت حسين خان وسركوبي مخالفان ، بار ديگر به لرستان مسافرت كند . در اين سفر شاه عباس يكي از نوادگان شجاع الدين خورشيد را ، كه درميان ايل بيات به سر مي برد كور كرد ، و دو پسر شاهوردي خان را نيز دستگير وبه الموت فرستاد. شاه عباس با تقويت حسين خان سدي عظيم در برابر سپاه عثماني ايجاد كرد . دريكي از جنگهاي ايران وعثماني ، كه او مامور مقابله با ترك ها بود ، فرمانده سپاه عثماني متوجه ورود او به كارزار شد وپنج هزار سپاهي ، در هرسين براي دستگيري حسين خان فرستاد . رستم بيك ديوان بيگي به محض پي بردن به قصد ترك ها ، به كمك او رفت ودر جنگي كه واقع شد ، پانصد نفر از سپاه عثماني كشته ومجروح شدند وچهل نفر از ايرانيان به قتل رسيدند . حسين خان والي لرستان ، مورد توجه خاص ودر واقع مشاور امين شاه عباس صفوي بود . شاه عباس ، وقتي تصميم گرفت آب كوهرنگ را به اصفهان برساند ، با امرا وبيگلربيگي ها وهمچنين حسين خان والي مشورت وآنان را مامور اين كار كرد. حسين خان درسال 1040 قمري درگذشت . وي خود را مديون شاه عباس بزرگ مي دانست وهمواره نسبت به خاندان صفوي وفادار بود . سركوب عربها وجلوگيري از نفوذ قواي عثماني درغرب ايران از خدمات اوست .
2- شاهوردي خان
پس از درگذشت حسين خان پسرش شاهوردي خان به حكومت رسيد . درتهاجم سال 1044 هجري قمري عثماني ها به ايران ، شاهوردي خان با كمك كردها از مرزهاي كشور دفاع كرد . درجريان محاصره تبريز به شاه صفوي پيوست ، ودر اين شهر ، شاه به او فرمان داد كه براي محاصره شدگان بغداد به آن منطقه عزيمت كند . مقارن اين ايام ، ايل باجلان ، كه فريب عثماني ها را خورده بود ، قصد پيوستن به آنها را داشت ، ولي شاهوردي خان ، پيش از رفتن باجلان ها ، بسياري از روساي ايل را دستگير كرد وتعدادزيادي از آنها را كشت و اموالشان را غارت كرد . شاهوردي خان ، در جنگهاي ايران وعثماني ، همواره جانب ميهن را نگاه داشت وبه پاس خدماتش مورد احترام شاه صفي بود . شاهوردي خان در سال 1049 قمري به منظور ديدن شاه به اصفهان رفت ، وي اغلب اوقات خود را در مصاحبت شاه مي گذراند ؛ شبي كه از كاخ برمي گشت ، به منظور آزمايش نيروي خود ، براي دوشقه كردن گوسفندي ، باشمشير به آن حمله كرد ، ولي شمشير را به پاي خود زد وزخمي شد . وي مدتها تحت درمان بود ، ولي معالجه موثر نيفتاد ودر سال 1051 قمري به همين زخم در اصفهان درگذشت وهمانجا مدفون شد .
3- علي قلي خان
بنا به وصيت شاهوردي خان ، فرزند خردسالش علي قلي خان در سال 1051 هجري قمري ، جانشين پدر شد . اما چون نوجوان بود ، روساي ايلها از او اطاعت نكردند وشورش هايي برپا شد . شاه صفوي نيز براي جلوگيري از خونريزي ، حكومت را به عمويش منوچهر خان واگذار كرد . علي قلي خان مردي زيبا روي ومهربان بود .

4- منوچهر خان
منوچهرخان ، پسر حسين خان ، اولين والي لرستان بود . او موفق به ايجاد نظم و آرامش نشد ، اما سرانجام با حمايت شاه ، مردم مجبور به اطاعت از او شدند . در زمان شاه عباس دوم ، سيدعلي خان ، والي هويزه ، از عهده اداره قلمرو حكومت خود برنمي آمد ، وكسان وپسرانش نيز به مردم ظلم مي كردند . عرب ها به كمك پسرش سيد حسين بر وي شوريدند واو را از هويزه بيرون كردند و سيد حسين را به جاي وي برگزيدند. چون خبر نابسامانيهاي خوزستان به شاه عباس دوم رسيد به منوچهر خان والي لرستان ، ماموريت داد تا به خوزستان برود ، سيد علي خان را به اصفهان اعزام كند وخودش امور مربوط به خوزستان را نيز انجام دهد . منوچهرخان به خوزستان رفت ، نخست اعراب با وي به جنگ برخواستند ، اما سرانجام از او اطاعت كردند . وي سيدعلي خان وبستگانش را به اصفهان فرستاد وخود نيز پس از دوسال به لرستان بازگشت . علت عدم موفقيت او در حكمراني خوزستان ، طمع وي به اسبان واموال عربها بود . منوچهر خان كه زمينه شورش را دربين عرب ها آماده ديد ، به شاه گزارش داد كه حكمراني هويزه جز از دست سادات مشعشعي برنمي آيد واجازه گرفت به لرستان بازگردد.

5- حسين خان دوم
پس از منوچهر خان ، حسين خان دوم به حكومت رسيد . وي معاصر شاه سليمان وشاه سلطان حسين صفوي بود . حسين خان مطيع دربار صفوي ومردي آرام وحكمراني مقتدر بود .

6- شاهوردي خان
پس از درگذشت حسين خان دوم ، بين پسرانش علي مردان خان وشاهوردي خان برسر جانشيني وي دشمني ايجادشد. شاهوردي خان به كمك سپاه قزلباش ، برادرش را دستگير وبه فرمان شاه سلطان حسين به كرمان تبعيد كرد وخود به حكومت رسيد . پس از هجوم افغانها به ايران ، علي مردان خان از زندان كرمان آزاد ومتواري شد . او در جنگ با افغانها خود را به شاهوردي خان نزديك واعتمادش را جلب كرد ، ولي عاقبت با ايجاد شكاف در ميان سپاه برادر ، سبب شكست او از افاغنه شد . به همين دليل شاهوردي خان دستگير وبه فرمان برادر ش عليمردان خان كور شد . واز آن پس به شاهوردي خان كور معروف شد .

7- عليمردان خان
عليمردان خان پس از حمله محمود افغان به ايران ورسيدن وي به حوالي اصفهان ، از زندان كرمان گريخت وبه لرستان بازگشت . با وجود سابقه بي مهري وستم شاه سلطان حسين ، حس وطن دوستي اش سبب شد كه با تمام قوا به گردآوري سپاه بپردازدوبا لشكري ، مركب از يك فوج جنگجويان مجرب وپانصد سوار ، عازم اصفهان شود . عليمردان خان با وجود تلاش بسيار براي نجات كشور ، به واسطه مخالفت سران ايلهاي كرد، لر وبختياري ، دراقدام خود موفق نشد . اگر اين دشمني ها نبود ، اتحاد او وقاسم خان بختياري كه سواران بسيار داشت براي راندن محمود افغان از اصفهان كافي بود . جنگجويان لر كه دراثر مقابله با هجوم افغانها متلاشي شده بودنددرسال 1137قمري ، باهجوم نيزووهاي عثماني كه به سوي خرم آباد درحركت بودند مواجه شدند. عليمردان خان قبل از ورود عثماني ها به خرم آباد دستور تخليه شهر را داد، وخود به خوزستان ولرستان جنوبي حركت كرد . درنتيجه سپاه عثماني به فرماندهي احمدپاشا ، هنگام ورود به خرم آباد ، شهر را خالي از سكنه يافت .ازطرف ديگر عليمردان خان ، درخوزستان توانست نظر روساي ايلهاي عرب و بختياري را جهت حمله به بغداد جلب كند ، تا به اين وسيله قواي عثماني را از تصرف نواحي غرب ايران منصرف سازد . درحمله وغارت بغداد دودختر زيبا ودلاور عليمردان خان كه درتمامي نبردها وي را همراهي ميكردند نيز حضور داشتند . اين حمله موجب بازگشت سپاه عثماني از خرم آباد شد ،واين از درخشانترين خدماتي است كه درمدت حكومت بيش از سه سده واليان لرستان صورت گرفته است . پس از انقراض صفويه وظهور نادرشاه ، عليمردان خان به همراه عده اي از بزرگان طوايف لر ، در نزديكي همدان به حضور نادرشاه رسيدند . نادرشاه آنان را مورد توجه قرار داد وبه انها خلعت داد. نادرشاه به عليمردان خان دستورجمع آوري سه هزار نيرو را براي جنگيدن در ركاب خود داد ومحمد علي خان را نيز به نيابت از وي منصوب كرد. عليمردان خان در سال 1151قمري به دستور نادرشاه ، به همراه مصطفي پاشا ، براي حل اختلاف مرزي ، از قندهار به عثماني رفت ، ولي در سيواس او را مسموم كردند ودرگذشت .

8- اسماعيل خان
پس از درگذشت عليمردان خان ، برادر زاده اش اسماعيل خان پسر شاهوردي خان والي شد . دوران فرمانروايي وي مصادف با نابسامانيهاي ناشي از قتل نادرشاه افشار بود . سرداران نادر چون كريم خان زند ، آزاد خان افغان ، عليمردان خان بختياري ومحمد حسن خان قاجار ، هريك براي كسب قدرت درجمگ وستيز بودند . اسماعيل خان به پشتيباني از كريم خان زند كه از خاندان هاي قديمي لر پيرامون الشتر بود ، ودر اثر فشار حكومت ، به ملاير مهاجرت ، ودر روستاي سرسبز پري ساكن شد ، برخاست . درسال 1160 قمري ، كه كريم خان زند از آزاد خان افغان در قمشه شكست خورد وبرادرش اسكندرخان نيز كشته شد ، اسماعيل خان به او پناه داد ، وبه كمك روساي ايلهاي لرستان توانستند حمله آزادخان افغان را كه تا بروجرد به تعقيب كريم خان آمده بود ، دفع كنند . پِري مولف كتاب كريم خان زند مي نويسد : « كريم خان باقيمانده زمستان آن سال را در كوه هاي لرستان وبختياري گذراند وبه گردآوري سپاه تازه نفسي از بقاياي فواي شكست خورده زنديه وايلات پشتيبانش پرداخت . مقر حكومتش را درخرم آباد كه مركز ايالت لرستان فيلي ، قرار داد . در خرم آباد مردم با او با مهرباني ومهمان نوازي رفتار كردند . اسماعيل خان به وفاداري خود نسبت به خان زند ادامه داد ولي درجنگ بين علي مردان خان بختياري وكريم خان زند ، به ياري بختياري ها برخواست . هنگامي كه علي مردان خان به دست روساي طايفه زند به قتل رسيد ، اسماعيل خان در اردوي او حضور داشت . پس از مرگ وي ، اسماعيل خان والي به تجهيز قوا پرداخت وبه انتقام او به سپاه زند حمله كرد ، اما به سختي شكست خورد ومتواري شد . هنگامي كه كريم خان شاه شد ، اسماعيل خان را معزول كرد وخواهرزاده خود را به جاي وي گمارد ، ولي اسماعيل خان اين فرمان را نپذيرفت . كريم خان براي سركوب او سپاهي اعزام كرد ودر پشتكوه نيروهاي اسماعيل خان را شكست داد و اسماعيل خان به دامنه كبيركوه فرار ومتواري شد . كريم خان زند پس از مدتي متوجه شد كه براي جلب نظر لرها بايد حاكمي از خود آنان تعيين كند وبه همين دليل نظرعلي خان را كه از خاندان والي بود به حكومت لرستان فرستاد. گلستانه مولف مجمل التواريخ ، نظرعلي خان را برادر كوچك اسماعيل خان دانسته است . به هر حال پس از درگذشت كريم خان پپايان حكومت زنديه ، اسماعيل خان از كوهستانهاي كبيركوه وارد خرم آباد شد وظاهرا بدون خونريزي حكومت را دوباره به دست گرفت وبراي ابقاي خود هدايايي براي آغامحمدخان به ملاير فرستاد. اسماعيل خان مردي بي باك و تندخو بود . در زمان حكومت او برخي از طوايف از اين منطقه كوچ كردند . ازجمله طايفه دلفان كه در اثر بد رفتاري پسران او لرستان راترك وبه چمچمال رفتند. اغا محمد خان چندي بعد حكومت اين منطقه را به يكي از سرداران خود به نام علي قلي خان برادر سپرد . به اين ترتيب وي توانست كه خاندان حسين خان ، اولين والي لرستان را كاملا تضعيف وحكومت آنان را منحصر به قسمتي از لرستان كند . به همين دليل از اوايل سلطنت فتحعلي شاه ، نام افراد اين خاندان از والي لرستان ، به والي پشتكوه تغيير كرد .


د : واليان پشتكوه

واليان پشتكوه عبارت بودند از : حسن خان ، عباسقلي خان ، حيدرقلي خان ، علي خان ، حيدرخان ، حسينقلي خان و غلامرضا خان و وال زادگان پشتكوه : علي رضا خان ، علي قلي خان ، يداله خان و ملك منصور خان بودند.

1- حسن خان
پس از اسماعيل خان ، نوه اش حسن خان ، پسراسدخان به حكومت رسيد .وي معاصر فتحعلي شاه بود . اومركز حكومت را از خرم آبادبه ايلام منتقل كرد تا با كوچك كردن قلمرو والي لرستان ، دفاع از مرزهاي ايران وعراق برعهده والي باشد . فتحعليشاه درچهارم صفر 1212 هجري قمري به سلطنت رسيد . در اوايل پادشاهي او ، برادرش حسينقلي خان سر به طغيان برداشت و فتحعلي شاه شخصا به دفع او اقدام كرد و سرانجام حسينقلي خان تسليم ، وبعد به حكومت قم منصوب شد . ولي بار ديگر درسال 1216 طغيان كرد وقصد داشت تا از طريق كرمانشاه ولرستان خود را به خاك عثماني برساند . فتحعلي شاه به حسن خان فرمان داد تا از فرار اوبه خاك عثماني جلوگيري كند . حسينقلي خان مشاوري به نام محد قاسم بيك معروف به ملا باراني داشت كه از روساي طوايف بيرانوندلرستان بود . حسينقلي با صوابديد او ، عده اي را مامور حفاظت اصفهان كرد وجهت كمك گرفتن از از طايفه بيرانوند وديگر طوايف لرستان وپشتكوه عازم لرستان شد. محمد علي خان ، حاكم بروجرد و آقاجان قاجار ، حاكم سلايخور ، از ورود وي به لرستان جلوگيري كردند وبه جنگ با او برخواستند ، واو را ناگزير به فرار كردند . حسن خان والي ، كه از سوي شاه از پشتكوه به كمك محمد علي خان و آقاجان قاجار رفته بود ، پس از دستگيري حسينقلي خان در سال 1216 قمري ، به طايفه بيرانوند كه در اين كشمكش ها كمك زيادي به حسينقلي خان ومشاورش كرده بودند ، هجوم برد وبا از بين بردن بسياري از روساي اين ايل آنان را به شدت تنبيه كرد وبه پشتكوه بازگشت .

2- عباسقلي خان
پس از حسن خان ، پسرش عباسقلي خان والي شد . وي همواره در سركوبي عشاير شورشي با دولت قاجار همكاري ميكرد . و در حادثه اي كه سران عشاير دلفان براي ايلدرم ميرزا پيش آوردند ، عباسقلي خان با دويست سوار به ياري شاهزاده قاجار رفت .

3- حيدر قلي خان
پس از عباسقلي خان ، برادرش حيدر قلي خان به حكومت رسيد . وي نيز با دولت قاجار روابط حسنه اي داشت و در زمان او واقعه مهمي رخ نداد.

4- علي خان
پس از حيدر قلي خان ، علي خان ، فرزند ديگر حسن خان والي ، به حكومت پشتكوه رسيد . وي مورد سوءظن دولت قاجار بود . مولف روضة الصفا مي نويسد : « والي والاي بروجرد وعربستان ولرستان خانلر ميرزا ، امورات بالاگريوه را مضبوط ومقصرين را مقهور داشته ، چون بيشتر طايفه سگوند در پشتكوه بودند ومحتمل بود كه اعراب بني لام آنها را اعانت وياري كنند واز علي خان والي ، اطمينان حاصل نگشته بود . قبل از وصول موكب والا عبداله خان وجوادخان ، قلعه سو كه قلعه اي است متين و خدا آفرين به غلبه وقهر از دست سگوند بيرون كرده بودند وسگوند را سر به صحرا داده از آن سوي نيز ميرزا عبدالغني وفوج بيرانوند آنها را شكست درستي داده بودند وايشان روي به سوي علي خان واعراب بني لام نهاده ... »

5- حيدر خان
پس از آنكه شاه قاجار ، حيدر خان ، برادر علي خان رابه عنوان والي شناخت ، علي خان فرار كرد و حيدر خان حاكم شد . او از واليان مشهور پشتكوه بود.

6- حسينقلي خان
پس از حيدرخان ، پسرش حسينقلي خان ، درسال 1273 قمري از سوي ناصرالدين شاه قاجار ، به سمت والي پشتكوه منصوب شد . لُرد كرزن ، نويسنده اروپايي كه واي را در ده بالا ، شهر ايلام كنوني ، ملاقات كرده بود درباره اش نئشته ست :
« حسينقلي خان والي فعلي پشتكوه تقريبا بيش از تبعه سلطان ، شايد به استثناي امير قاين ، وضعي قرين استقلال دارد . اقامتگاه تابستاني او بالاده ( ده بالا) در دره اي دور وجدا افتاده است كه به آساني قابل رسوخ نيست و با چند نفر نيك قابل دفتع است و آن در دامنه كوه بلندي به نام مانشت واقع است . دراين محل به سال 1888 ميلادي ( 1306 .قمري ) سروان مونسل اورا ملاقات ومشاهده كرد كه والي درقلعه مكعبي شكلي مسكن گزيده وسخت سنگربندي شده است ... افراد او درحدود 2500نفر در چادرها وسايبان ها مستقر بودند ولشكريانش مشتمل بر 700 سوار و2000 پياده كه با تفنگ هايي كه از خاك عثماني غارت شده بود ، مجهز بودند . (( سركار والي)) به ندرت ازمقر خود خارج وكمتر در حدود اختيار مقامات ايراني واقع مي شود وخود را در معرض خطر قرار نميدهد . وي خوش محضر است وقيافه اي جالب وريش درازي دارد كه به او لقب والي ريش دراز داده اند . او را الفيلي هم مي خوانند وبه واسطه هيبت زيلد ورفتارخشنش به او لقب ابوقداره داده اند واين صفت اخير درباره او وطرز حكومتش نيك وارد است وسبب شده است كه عده اي از اتباعش به خاك تركيه (عثماني ) فرار كنند وزير دستانش هم دوستش ندارند .»
استاد بارتولد مي نويسد : « الوار فيلي كه درپشتكوه ساكن هستند ، بيش از همه پاكي صفت وخصايص اوليه طايفگي را محفوظ داشته اند . رييس عمده الوار فيلي ، صاحب لقب عربي والي ودرجه نظامي اميرتوماني مي باشد . »
اختلاف هاي مرزي مرزي در زمان حسينقلي خان ابوقداره شدت يافت ، زيرا هنگام به دست آمدن محصول ، عثماني ها در مرز پشتكوه به خاك ايران تجاوز ومحصول كشاورزان را غارت مي كردند . حسين قلي خان ابوقداره ، از سوي ناصرالدين شاه قاجار به اتفاق شاهزاده حشمت الدوله حمزه ميرزا ، مامور سركوب عربهاي ياغي خوزستان شد . حسين قلي خان ملقب به القاب : ابوقداره ، صارم السلطنه ، سرداراشرف ، ووالي پشتكوه ، ومردي بسيار رشيد وشجاع بود وشخصا فرماندهي تفنگچيان وافراد محلي را به عهده داشت . او بارها طوايف عرب را كه به خاك ايران تجاوز مي كردند تا كرانه دجله عقب راند .

7- غلامرضاخان

پس از درگذشت حسين قلي خان ابوقداره ، درسال 1318 قمري ، پسرش غلامرضا خان والي شد . او درسال 1281قمري ودر زمان حيات پدرش ، ديركوند هاي بالاگريوه ياغي را شكست دادوسرزمين آنان را فتح كرد وازسوي ناصرالدين شاه قاجار ملقب به فتح السلطان شد . درجريان جنگ جهاني اول وبي نظمي هاي حاصل از آن ، منطقه پشتكوه مورد تجاوز قرار نگرفت وتحت مديريت غلامرضاخان والي نظم خود را از دست نداد، درحالي كه ساير نواحي غرب ايران دچار ويراني شدند.
ژاك دمورگان درسال 1326 قمري درباره والي پشتكوه ووضعيت آن سرزمين نوشته است : « والي پشتكوه كه از وفاداران صديق اعليحضرت شاه ايران مي باشد ، مامور سركوبي قبايل جسور سگوند شده بود كه شهر دزفول راغارت كرده بوده بودند . اوخود به فرماندهي نيروي مزبور با دوهزار نفر تاسرحد ولايت خويش پيش رفت .» سگوندها كه از استقرار نيروهاي والي در كرانه چپ رود كرخه آگاه شده بودند متواري شدند . درسال 1326 قمري ، عثماني ها بانيرويي مركب از دو هنگ ومجهز به توپخانه ، به منظور غارت محصول كشاورزان مهران به اين شهر حمله كرد . ولي غلامرضا خان والي عده اي تفنگچي وافراد محلي را به سركردگي سيد جواد پسرعموي خود ، براي جلوگيري از تجاوز عثماني ها اعزام كرد . قواي والي در اين جنگ شجاعانه جنگيدند وكليه افراد عثماني را كشته يا اسير كردند وبه غائله تجاوز مرزي خاتمه دادند .
از اين تاريخ به بعد ، از سوي غلامرضاخان والي ، عدهاي تفنگچي در مهران ، چنگوله ودهلران كه درمسير تجاوز عثماني ها بودند ، گمارد وبه اين ترتيب تا قبل از جنگ جهاني اول ، كه تعيين مرز انجام گرفت ، از سوي عثماني ها تجاوزي به خاك ايران درمنطقه پشتكوه صورت نگرفت ، حتي در هنگام تعيين حدود مرزي ، باغشاهي كه از آب چنگوله آبياري مي شد ، به غلامرضاخان والي به عنوان ملك شخصي واگذار شد . لرد كرزن ، مولف كتاب ايران وقضيه ايران ، درباره غلارضا خان نوشته است : « درقشون ايران وي سرتيپ است . وي را مدتي ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود . جواني خوش سياست وشكارچي ماهري است . مي گويند مثل پدرش ظالم وخشن نيست . هروقت كه والي وافرادش در صدد حركتي برآيند ، مقصد خاك عثماني است . اقامتگاه زمستاني او درحسينيه بر دامنه پشتكوه در مقابل مرز عثماني است . وي از راه كوت العماره با بغدادخريد وفروش مي كند .
وي برجسته ترين سركرده مرزي است ومي گويند قادر است سي هزار سرباز بسيج كند » . در سال 1318 قمري كه سلطان عبدالحميد ميرزا عين الدوله ، حاكم خوزستان وبختياري به تهران احضار وخلع شد ، سالار الدوله پسرسوم ناصرالدين شاه قاجار به جاي وي منصوب وبراي تقويت خود در منطقه ، با دختر غلامرضاخان والي ازدواج كرد. درسال 1321 وسه سال پس ازحكومت غلامرضاخان والي ، پسرش امان اله خان برعليه وي قيام وغلامرضا به ايوان متواري شد ، اما چندي بعد ميان پدر وپسر صلح برقراروغلامرضا همان اقتدار سابق را به دست آورد . پس از خاع احمدشاه از سلطنت وانقراض سلسله قاجار وتفويض سلطنت به رضاشاه ، غلامرضا خان متوجه شد كه روزگار حكومت وي به سر آمده است . از اين رو هنگامي كه رضاشاه اورا به مركز احضار كرد ، به تهران نرفت ودرسال 1307 با نقدينه وجواهرات خود به عراق رفت ودربغدا مقيم شد .
درسال 1308 به او براي بازگشت به ايران تامين داده شد اما چون مقارن اين ايام جمعي از روساي عشاير لرستان ، كه به آنان نيز تامين داده شده بود ، پس از آمدن به خرم آباد بوسيله عمال رضاخاني به دار آويخته شدند ، غلامرضاخان والي را از آمدن به ايران منصرف كرد . غلامرضاخان درسال 1318 دريغدادفوت كرد ودرهمان كشور به خاك سپرده شد .

منبع: سرهرک