عزالدين گرشاسف برادر شرف الدين بود . وي در زمان حيات اتابك شروع به اعمال قدرت ، وقتل وغارت مخالفان خود كرد وبيوه اشرف الدين را ، كه خواهر شهاب الدين سليمان ، حاكم كردستان بود به همسري برگزيد. ولي با قيام حسام الدين خليل ، پسر بدرالدين بن شجاع الدين خورشيد ، پايه هاي حكومتش متزلزل شد. درجنگي كه بين آنها روي داد ، عزالدين گرشاسف شكست خورد ودر قلعه گريت محاصره شد . حسام الدين پس از اين پيروزي ، به خرم آباد رفت . در آنجا با ملكه خاتون ، همسر عزالدين ، از او تقاضاي عفو شوهرش را كرد . حسام الدين نيز موافقت كرد ومحاصره قلعه گريت را شكست و عزالدين وارد خرم آباد شد .
5- حسام الدين خليل
پس از كشته شدن شاهوردي خان توسط شاه عباس ، عنوان اتابك منسوخ ، وبه جاي آن عنوان والي معمول شد . واليان لرستان عبارت اند از : حسين خان ، شاهوردي خان ، علي قلي خان ، منوچهر خان ، حسين خان دوم ، شاهوردي خان ، علي مردان خان و اسماعيل خان
1-حسين خان
حسين خان فرزند منصوربيك از طايفه ميرهاي ربيعه بود و پس از پسر عمه خود ، شاهوردي خان درسال 1006 قمري ، از سوي شاه عباس ، به سمت اولين والي لرستان منصوب شد . حسين خان در ابتداي كار با مخالفت مير قيصر خامه بيدل مواجه شد . ميرقيصر، به طرفداري از بازماندگان شاهوردي خان وشجاع الدين خورشيد ، شورشي برپاكرد . شاه عباس ناچار شد ، جهت تحكيم موقعيت حسين خان وسركوبي مخالفان ، بار ديگر به لرستان مسافرت كند . در اين سفر شاه عباس يكي از نوادگان شجاع الدين خورشيد را ، كه درميان ايل بيات به سر مي برد كور كرد ، و دو پسر شاهوردي خان را نيز دستگير وبه الموت فرستاد. شاه عباس با تقويت حسين خان سدي عظيم در برابر سپاه عثماني ايجاد كرد . دريكي از جنگهاي ايران وعثماني ، كه او مامور مقابله با ترك ها بود ، فرمانده سپاه عثماني متوجه ورود او به كارزار شد وپنج هزار سپاهي ، در هرسين براي دستگيري حسين خان فرستاد . رستم بيك ديوان بيگي به محض پي بردن به قصد ترك ها ، به كمك او رفت ودر جنگي كه واقع شد ، پانصد نفر از سپاه عثماني كشته ومجروح شدند وچهل نفر از ايرانيان به قتل رسيدند . حسين خان والي لرستان ، مورد توجه خاص ودر واقع مشاور امين شاه عباس صفوي بود . شاه عباس ، وقتي تصميم گرفت آب كوهرنگ را به اصفهان برساند ، با امرا وبيگلربيگي ها وهمچنين حسين خان والي مشورت وآنان را مامور اين كار كرد. حسين خان درسال 1040 قمري درگذشت . وي خود را مديون شاه عباس بزرگ مي دانست وهمواره نسبت به خاندان صفوي وفادار بود . سركوب عربها وجلوگيري از نفوذ قواي عثماني درغرب ايران از خدمات اوست .
2- شاهوردي خان
پس از درگذشت حسين خان پسرش شاهوردي خان به حكومت رسيد . درتهاجم سال 1044 هجري قمري عثماني ها به ايران ، شاهوردي خان با كمك كردها از مرزهاي كشور دفاع كرد . درجريان محاصره تبريز به شاه صفوي پيوست ، ودر اين شهر ، شاه به او فرمان داد كه براي محاصره شدگان بغداد به آن منطقه عزيمت كند . مقارن اين ايام ، ايل باجلان ، كه فريب عثماني ها را خورده بود ، قصد پيوستن به آنها را داشت ، ولي شاهوردي خان ، پيش از رفتن باجلان ها ، بسياري از روساي ايل را دستگير كرد وتعدادزيادي از آنها را كشت و اموالشان را غارت كرد . شاهوردي خان ، در جنگهاي ايران وعثماني ، همواره جانب ميهن را نگاه داشت وبه پاس خدماتش مورد احترام شاه صفي بود . شاهوردي خان در سال 1049 قمري به منظور ديدن شاه به اصفهان رفت ، وي اغلب اوقات خود را در مصاحبت شاه مي گذراند ؛ شبي كه از كاخ برمي گشت ، به منظور آزمايش نيروي خود ، براي دوشقه كردن گوسفندي ، باشمشير به آن حمله كرد ، ولي شمشير را به پاي خود زد وزخمي شد . وي مدتها تحت درمان بود ، ولي معالجه موثر نيفتاد ودر سال 1051 قمري به همين زخم در اصفهان درگذشت وهمانجا مدفون شد .
3- علي قلي خان
بنا به وصيت شاهوردي خان ، فرزند خردسالش علي قلي خان در سال 1051 هجري قمري ، جانشين پدر شد . اما چون نوجوان بود ، روساي ايلها از او اطاعت نكردند وشورش هايي برپا شد . شاه صفوي نيز براي جلوگيري از خونريزي ، حكومت را به عمويش منوچهر خان واگذار كرد . علي قلي خان مردي زيبا روي ومهربان بود .
4- منوچهر خان
منوچهرخان ، پسر حسين خان ، اولين والي لرستان بود . او موفق به ايجاد نظم و آرامش نشد ، اما سرانجام با حمايت شاه ، مردم مجبور به اطاعت از او شدند . در زمان شاه عباس دوم ، سيدعلي خان ، والي هويزه ، از عهده اداره قلمرو حكومت خود برنمي آمد ، وكسان وپسرانش نيز به مردم ظلم مي كردند . عرب ها به كمك پسرش سيد حسين بر وي شوريدند واو را از هويزه بيرون كردند و سيد حسين را به جاي وي برگزيدند. چون خبر نابسامانيهاي خوزستان به شاه عباس دوم رسيد به منوچهر خان والي لرستان ، ماموريت داد تا به خوزستان برود ، سيد علي خان را به اصفهان اعزام كند وخودش امور مربوط به خوزستان را نيز انجام دهد . منوچهرخان به خوزستان رفت ، نخست اعراب با وي به جنگ برخواستند ، اما سرانجام از او اطاعت كردند . وي سيدعلي خان وبستگانش را به اصفهان فرستاد وخود نيز پس از دوسال به لرستان بازگشت . علت عدم موفقيت او در حكمراني خوزستان ، طمع وي به اسبان واموال عربها بود . منوچهر خان كه زمينه شورش را دربين عرب ها آماده ديد ، به شاه گزارش داد كه حكمراني هويزه جز از دست سادات مشعشعي برنمي آيد واجازه گرفت به لرستان بازگردد.
5- حسين خان دوم
پس از منوچهر خان ، حسين خان دوم به حكومت رسيد . وي معاصر شاه سليمان وشاه سلطان حسين صفوي بود . حسين خان مطيع دربار صفوي ومردي آرام وحكمراني مقتدر بود .
6- شاهوردي خان
پس از درگذشت حسين خان دوم ، بين پسرانش علي مردان خان وشاهوردي خان برسر جانشيني وي دشمني ايجادشد. شاهوردي خان به كمك سپاه قزلباش ، برادرش را دستگير وبه فرمان شاه سلطان حسين به كرمان تبعيد كرد وخود به حكومت رسيد . پس از هجوم افغانها به ايران ، علي مردان خان از زندان كرمان آزاد ومتواري شد . او در جنگ با افغانها خود را به شاهوردي خان نزديك واعتمادش را جلب كرد ، ولي عاقبت با ايجاد شكاف در ميان سپاه برادر ، سبب شكست او از افاغنه شد . به همين دليل شاهوردي خان دستگير وبه فرمان برادر ش عليمردان خان كور شد . واز آن پس به شاهوردي خان كور معروف شد .
7- عليمردان خان
عليمردان خان پس از حمله محمود افغان به ايران ورسيدن وي به حوالي اصفهان ، از زندان كرمان گريخت وبه لرستان بازگشت . با وجود سابقه بي مهري وستم شاه سلطان حسين ، حس وطن دوستي اش سبب شد كه با تمام قوا به گردآوري سپاه بپردازدوبا لشكري ، مركب از يك فوج جنگجويان مجرب وپانصد سوار ، عازم اصفهان شود . عليمردان خان با وجود تلاش بسيار براي نجات كشور ، به واسطه مخالفت سران ايلهاي كرد، لر وبختياري ، دراقدام خود موفق نشد . اگر اين دشمني ها نبود ، اتحاد او وقاسم خان بختياري كه سواران بسيار داشت براي راندن محمود افغان از اصفهان كافي بود . جنگجويان لر كه دراثر مقابله با هجوم افغانها متلاشي شده بودنددرسال 1137قمري ، باهجوم نيزووهاي عثماني كه به سوي خرم آباد درحركت بودند مواجه شدند. عليمردان خان قبل از ورود عثماني ها به خرم آباد دستور تخليه شهر را داد، وخود به خوزستان ولرستان جنوبي حركت كرد . درنتيجه سپاه عثماني به فرماندهي احمدپاشا ، هنگام ورود به خرم آباد ، شهر را خالي از سكنه يافت .ازطرف ديگر عليمردان خان ، درخوزستان توانست نظر روساي ايلهاي عرب و بختياري را جهت حمله به بغداد جلب كند ، تا به اين وسيله قواي عثماني را از تصرف نواحي غرب ايران منصرف سازد . درحمله وغارت بغداد دودختر زيبا ودلاور عليمردان خان كه درتمامي نبردها وي را همراهي ميكردند نيز حضور داشتند . اين حمله موجب بازگشت سپاه عثماني از خرم آباد شد ،واين از درخشانترين خدماتي است كه درمدت حكومت بيش از سه سده واليان لرستان صورت گرفته است . پس از انقراض صفويه وظهور نادرشاه ، عليمردان خان به همراه عده اي از بزرگان طوايف لر ، در نزديكي همدان به حضور نادرشاه رسيدند . نادرشاه آنان را مورد توجه قرار داد وبه انها خلعت داد. نادرشاه به عليمردان خان دستورجمع آوري سه هزار نيرو را براي جنگيدن در ركاب خود داد ومحمد علي خان را نيز به نيابت از وي منصوب كرد. عليمردان خان در سال 1151قمري به دستور نادرشاه ، به همراه مصطفي پاشا ، براي حل اختلاف مرزي ، از قندهار به عثماني رفت ، ولي در سيواس او را مسموم كردند ودرگذشت .
8- اسماعيل خان
پس از درگذشت عليمردان خان ، برادر زاده اش اسماعيل خان پسر شاهوردي خان والي شد . دوران فرمانروايي وي مصادف با نابسامانيهاي ناشي از قتل نادرشاه افشار بود . سرداران نادر چون كريم خان زند ، آزاد خان افغان ، عليمردان خان بختياري ومحمد حسن خان قاجار ، هريك براي كسب قدرت درجمگ وستيز بودند . اسماعيل خان به پشتيباني از كريم خان زند كه از خاندان هاي قديمي لر پيرامون الشتر بود ، ودر اثر فشار حكومت ، به ملاير مهاجرت ، ودر روستاي سرسبز پري ساكن شد ، برخاست . درسال 1160 قمري ، كه كريم خان زند از آزاد خان افغان در قمشه شكست خورد وبرادرش اسكندرخان نيز كشته شد ، اسماعيل خان به او پناه داد ، وبه كمك روساي ايلهاي لرستان توانستند حمله آزادخان افغان را كه تا بروجرد به تعقيب كريم خان آمده بود ، دفع كنند . پِري مولف كتاب كريم خان زند مي نويسد : « كريم خان باقيمانده زمستان آن سال را در كوه هاي لرستان وبختياري گذراند وبه گردآوري سپاه تازه نفسي از بقاياي فواي شكست خورده زنديه وايلات پشتيبانش پرداخت . مقر حكومتش را درخرم آباد كه مركز ايالت لرستان فيلي ، قرار داد . در خرم آباد مردم با او با مهرباني ومهمان نوازي رفتار كردند . اسماعيل خان به وفاداري خود نسبت به خان زند ادامه داد ولي درجنگ بين علي مردان خان بختياري وكريم خان زند ، به ياري بختياري ها برخواست . هنگامي كه علي مردان خان به دست روساي طايفه زند به قتل رسيد ، اسماعيل خان در اردوي او حضور داشت . پس از مرگ وي ، اسماعيل خان والي به تجهيز قوا پرداخت وبه انتقام او به سپاه زند حمله كرد ، اما به سختي شكست خورد ومتواري شد . هنگامي كه كريم خان شاه شد ، اسماعيل خان را معزول كرد وخواهرزاده خود را به جاي وي گمارد ، ولي اسماعيل خان اين فرمان را نپذيرفت . كريم خان براي سركوب او سپاهي اعزام كرد ودر پشتكوه نيروهاي اسماعيل خان را شكست داد و اسماعيل خان به دامنه كبيركوه فرار ومتواري شد . كريم خان زند پس از مدتي متوجه شد كه براي جلب نظر لرها بايد حاكمي از خود آنان تعيين كند وبه همين دليل نظرعلي خان را كه از خاندان والي بود به حكومت لرستان فرستاد. گلستانه مولف مجمل التواريخ ، نظرعلي خان را برادر كوچك اسماعيل خان دانسته است . به هر حال پس از درگذشت كريم خان پپايان حكومت زنديه ، اسماعيل خان از كوهستانهاي كبيركوه وارد خرم آباد شد وظاهرا بدون خونريزي حكومت را دوباره به دست گرفت وبراي ابقاي خود هدايايي براي آغامحمدخان به ملاير فرستاد. اسماعيل خان مردي بي باك و تندخو بود . در زمان حكومت او برخي از طوايف از اين منطقه كوچ كردند . ازجمله طايفه دلفان كه در اثر بد رفتاري پسران او لرستان راترك وبه چمچمال رفتند. اغا محمد خان چندي بعد حكومت اين منطقه را به يكي از سرداران خود به نام علي قلي خان برادر سپرد . به اين ترتيب وي توانست كه خاندان حسين خان ، اولين والي لرستان را كاملا تضعيف وحكومت آنان را منحصر به قسمتي از لرستان كند . به همين دليل از اوايل سلطنت فتحعلي شاه ، نام افراد اين خاندان از والي لرستان ، به والي پشتكوه تغيير كرد .
د : واليان پشتكوه
واليان پشتكوه عبارت بودند از : حسن خان ، عباسقلي خان ، حيدرقلي خان ، علي خان ، حيدرخان ، حسينقلي خان و غلامرضا خان و وال زادگان پشتكوه : علي رضا خان ، علي قلي خان ، يداله خان و ملك منصور خان بودند.
1- حسن خان
پس از اسماعيل خان ، نوه اش حسن خان ، پسراسدخان به حكومت رسيد .وي معاصر فتحعلي شاه بود . اومركز حكومت را از خرم آبادبه ايلام منتقل كرد تا با كوچك كردن قلمرو والي لرستان ، دفاع از مرزهاي ايران وعراق برعهده والي باشد . فتحعليشاه درچهارم صفر 1212 هجري قمري به سلطنت رسيد . در اوايل پادشاهي او ، برادرش حسينقلي خان سر به طغيان برداشت و فتحعلي شاه شخصا به دفع او اقدام كرد و سرانجام حسينقلي خان تسليم ، وبعد به حكومت قم منصوب شد . ولي بار ديگر درسال 1216 طغيان كرد وقصد داشت تا از طريق كرمانشاه ولرستان خود را به خاك عثماني برساند . فتحعلي شاه به حسن خان فرمان داد تا از فرار اوبه خاك عثماني جلوگيري كند . حسينقلي خان مشاوري به نام محد قاسم بيك معروف به ملا باراني داشت كه از روساي طوايف بيرانوندلرستان بود . حسينقلي با صوابديد او ، عده اي را مامور حفاظت اصفهان كرد وجهت كمك گرفتن از از طايفه بيرانوند وديگر طوايف لرستان وپشتكوه عازم لرستان شد. محمد علي خان ، حاكم بروجرد و آقاجان قاجار ، حاكم سلايخور ، از ورود وي به لرستان جلوگيري كردند وبه جنگ با او برخواستند ، واو را ناگزير به فرار كردند . حسن خان والي ، كه از سوي شاه از پشتكوه به كمك محمد علي خان و آقاجان قاجار رفته بود ، پس از دستگيري حسينقلي خان در سال 1216 قمري ، به طايفه بيرانوند كه در اين كشمكش ها كمك زيادي به حسينقلي خان ومشاورش كرده بودند ، هجوم برد وبا از بين بردن بسياري از روساي اين ايل آنان را به شدت تنبيه كرد وبه پشتكوه بازگشت .
2- عباسقلي خان
پس از حسن خان ، پسرش عباسقلي خان والي شد . وي همواره در سركوبي عشاير شورشي با دولت قاجار همكاري ميكرد . و در حادثه اي كه سران عشاير دلفان براي ايلدرم ميرزا پيش آوردند ، عباسقلي خان با دويست سوار به ياري شاهزاده قاجار رفت .
3- حيدر قلي خان
پس از عباسقلي خان ، برادرش حيدر قلي خان به حكومت رسيد . وي نيز با دولت قاجار روابط حسنه اي داشت و در زمان او واقعه مهمي رخ نداد.
4- علي خان
پس از حيدر قلي خان ، علي خان ، فرزند ديگر حسن خان والي ، به حكومت پشتكوه رسيد . وي مورد سوءظن دولت قاجار بود . مولف روضة الصفا مي نويسد : « والي والاي بروجرد وعربستان ولرستان خانلر ميرزا ، امورات بالاگريوه را مضبوط ومقصرين را مقهور داشته ، چون بيشتر طايفه سگوند در پشتكوه بودند ومحتمل بود كه اعراب بني لام آنها را اعانت وياري كنند واز علي خان والي ، اطمينان حاصل نگشته بود . قبل از وصول موكب والا عبداله خان وجوادخان ، قلعه سو كه قلعه اي است متين و خدا آفرين به غلبه وقهر از دست سگوند بيرون كرده بودند وسگوند را سر به صحرا داده از آن سوي نيز ميرزا عبدالغني وفوج بيرانوند آنها را شكست درستي داده بودند وايشان روي به سوي علي خان واعراب بني لام نهاده ... »
5- حيدر خان
پس از آنكه شاه قاجار ، حيدر خان ، برادر علي خان رابه عنوان والي شناخت ، علي خان فرار كرد و حيدر خان حاكم شد . او از واليان مشهور پشتكوه بود.
6- حسينقلي خان
پس از حيدرخان ، پسرش حسينقلي خان ، درسال 1273 قمري از سوي ناصرالدين شاه قاجار ، به سمت والي پشتكوه منصوب شد . لُرد كرزن ، نويسنده اروپايي كه واي را در ده بالا ، شهر ايلام كنوني ، ملاقات كرده بود درباره اش نئشته ست :
« حسينقلي خان والي فعلي پشتكوه تقريبا بيش از تبعه سلطان ، شايد به استثناي امير قاين ، وضعي قرين استقلال دارد . اقامتگاه تابستاني او بالاده ( ده بالا) در دره اي دور وجدا افتاده است كه به آساني قابل رسوخ نيست و با چند نفر نيك قابل دفتع است و آن در دامنه كوه بلندي به نام مانشت واقع است . دراين محل به سال 1888 ميلادي ( 1306 .قمري ) سروان مونسل اورا ملاقات ومشاهده كرد كه والي درقلعه مكعبي شكلي مسكن گزيده وسخت سنگربندي شده است ... افراد او درحدود 2500نفر در چادرها وسايبان ها مستقر بودند ولشكريانش مشتمل بر 700 سوار و2000 پياده كه با تفنگ هايي كه از خاك عثماني غارت شده بود ، مجهز بودند . (( سركار والي)) به ندرت ازمقر خود خارج وكمتر در حدود اختيار مقامات ايراني واقع مي شود وخود را در معرض خطر قرار نميدهد . وي خوش محضر است وقيافه اي جالب وريش درازي دارد كه به او لقب والي ريش دراز داده اند . او را الفيلي هم مي خوانند وبه واسطه هيبت زيلد ورفتارخشنش به او لقب ابوقداره داده اند واين صفت اخير درباره او وطرز حكومتش نيك وارد است وسبب شده است كه عده اي از اتباعش به خاك تركيه (عثماني ) فرار كنند وزير دستانش هم دوستش ندارند .»
استاد بارتولد مي نويسد : « الوار فيلي كه درپشتكوه ساكن هستند ، بيش از همه پاكي صفت وخصايص اوليه طايفگي را محفوظ داشته اند . رييس عمده الوار فيلي ، صاحب لقب عربي والي ودرجه نظامي اميرتوماني مي باشد . »
اختلاف هاي مرزي مرزي در زمان حسينقلي خان ابوقداره شدت يافت ، زيرا هنگام به دست آمدن محصول ، عثماني ها در مرز پشتكوه به خاك ايران تجاوز ومحصول كشاورزان را غارت مي كردند . حسين قلي خان ابوقداره ، از سوي ناصرالدين شاه قاجار به اتفاق شاهزاده حشمت الدوله حمزه ميرزا ، مامور سركوب عربهاي ياغي خوزستان شد . حسين قلي خان ملقب به القاب : ابوقداره ، صارم السلطنه ، سرداراشرف ، ووالي پشتكوه ، ومردي بسيار رشيد وشجاع بود وشخصا فرماندهي تفنگچيان وافراد محلي را به عهده داشت . او بارها طوايف عرب را كه به خاك ايران تجاوز مي كردند تا كرانه دجله عقب راند .
7- غلامرضاخان
پس از درگذشت حسين قلي خان ابوقداره ، درسال 1318 قمري ، پسرش غلامرضا خان والي شد . او درسال 1281قمري ودر زمان حيات پدرش ، ديركوند هاي بالاگريوه ياغي را شكست دادوسرزمين آنان را فتح كرد وازسوي ناصرالدين شاه قاجار ملقب به فتح السلطان شد . درجريان جنگ جهاني اول وبي نظمي هاي حاصل از آن ، منطقه پشتكوه مورد تجاوز قرار نگرفت وتحت مديريت غلامرضاخان والي نظم خود را از دست نداد، درحالي كه ساير نواحي غرب ايران دچار ويراني شدند.
ژاك دمورگان درسال 1326 قمري درباره والي پشتكوه ووضعيت آن سرزمين نوشته است : « والي پشتكوه كه از وفاداران صديق اعليحضرت شاه ايران مي باشد ، مامور سركوبي قبايل جسور سگوند شده بود كه شهر دزفول راغارت كرده بوده بودند . اوخود به فرماندهي نيروي مزبور با دوهزار نفر تاسرحد ولايت خويش پيش رفت .» سگوندها كه از استقرار نيروهاي والي در كرانه چپ رود كرخه آگاه شده بودند متواري شدند . درسال 1326 قمري ، عثماني ها بانيرويي مركب از دو هنگ ومجهز به توپخانه ، به منظور غارت محصول كشاورزان مهران به اين شهر حمله كرد . ولي غلامرضا خان والي عده اي تفنگچي وافراد محلي را به سركردگي سيد جواد پسرعموي خود ، براي جلوگيري از تجاوز عثماني ها اعزام كرد . قواي والي در اين جنگ شجاعانه جنگيدند وكليه افراد عثماني را كشته يا اسير كردند وبه غائله تجاوز مرزي خاتمه دادند .
از اين تاريخ به بعد ، از سوي غلامرضاخان والي ، عدهاي تفنگچي در مهران ، چنگوله ودهلران كه درمسير تجاوز عثماني ها بودند ، گمارد وبه اين ترتيب تا قبل از جنگ جهاني اول ، كه تعيين مرز انجام گرفت ، از سوي عثماني ها تجاوزي به خاك ايران درمنطقه پشتكوه صورت نگرفت ، حتي در هنگام تعيين حدود مرزي ، باغشاهي كه از آب چنگوله آبياري مي شد ، به غلامرضاخان والي به عنوان ملك شخصي واگذار شد . لرد كرزن ، مولف كتاب ايران وقضيه ايران ، درباره غلارضا خان نوشته است : « درقشون ايران وي سرتيپ است . وي را مدتي ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود . جواني خوش سياست وشكارچي ماهري است . مي گويند مثل پدرش ظالم وخشن نيست . هروقت كه والي وافرادش در صدد حركتي برآيند ، مقصد خاك عثماني است . اقامتگاه زمستاني او درحسينيه بر دامنه پشتكوه در مقابل مرز عثماني است . وي از راه كوت العماره با بغدادخريد وفروش مي كند .
وي برجسته ترين سركرده مرزي است ومي گويند قادر است سي هزار سرباز بسيج كند » . در سال 1318 قمري كه سلطان عبدالحميد ميرزا عين الدوله ، حاكم خوزستان وبختياري به تهران احضار وخلع شد ، سالار الدوله پسرسوم ناصرالدين شاه قاجار به جاي وي منصوب وبراي تقويت خود در منطقه ، با دختر غلامرضاخان والي ازدواج كرد. درسال 1321 وسه سال پس ازحكومت غلامرضاخان والي ، پسرش امان اله خان برعليه وي قيام وغلامرضا به ايوان متواري شد ، اما چندي بعد ميان پدر وپسر صلح برقراروغلامرضا همان اقتدار سابق را به دست آورد . پس از خاع احمدشاه از سلطنت وانقراض سلسله قاجار وتفويض سلطنت به رضاشاه ، غلامرضا خان متوجه شد كه روزگار حكومت وي به سر آمده است . از اين رو هنگامي كه رضاشاه اورا به مركز احضار كرد ، به تهران نرفت ودرسال 1307 با نقدينه وجواهرات خود به عراق رفت ودربغدا مقيم شد .
درسال 1308 به او براي بازگشت به ايران تامين داده شد اما چون مقارن اين ايام جمعي از روساي عشاير لرستان ، كه به آنان نيز تامين داده شده بود ، پس از آمدن به خرم آباد بوسيله عمال رضاخاني به دار آويخته شدند ، غلامرضاخان والي را از آمدن به ايران منصرف كرد . غلامرضاخان درسال 1318 دريغدادفوت كرد ودرهمان كشور به خاك سپرده شد .
منبع: سرهرک